نقد فیلم Valerian and the Metropolis of a Thousand Planets – والرین و شهر هزار سیاره

Batman-V-Superman-Unused-Superman-posterبعد از مواجهه با نقدهای شدیدا منفی واردشده به Valerian and the Metropolis of a Thousand Planets، به سختی تلاش می‌کردم که بدون قضاوتی از قبل تعیین‌شده به جهان این فیلم پا بگذارم و به معنی حقیقی کلمه، ببینم کارگردان آن چه اثری را تحویل دنبال‌کنندگان جهان هنر هفتم داده است. چون نمراتِ غالبا ضعیف و فروش کم فیلم، همه و همه به این نکته اشاره می‌کردند که «والرین و شهر هزار سیاره»، اثر بی‌محتوا، تهی و خسته کننده‌ای است که هیچ ارزش به خصوصی ندارد. این وسط، تنها دل‌گرمی‌ام که دلیل می‌شد بتوانم واقعا برای سنجش عیار فیلم و بدون انتظار قبلی وارد لحظات ساخته‌ی این کارگردان فرانسوی شوم، پشتیبانی تمام‌قد فانتزی‌آفرین بزرگ سینما یعنی پیتر جکسون از این اثر سینمایی بود. حمایتی که به یک تعریف و تمجید ساده هم خلاصه نمی‌شد و «والرین» را یکی از جادویی‌ترین و فریبنده‌ترین فیلم‌هایی می‌خواند که ایشان در سال‌های واپسین دیده بود. با همه‌ی این‌ها، وقتی پایم را به جهان Valerian and the Metropolis of a Thousand Planets گذاشتم، فارغ از دقایق ابتدایی فیلم که به خاطر پخش شدن آهنگ Area Oddity روی تصویر نمی‌توانستم آن‌ها را دوست نداشته باشم (چون اصولا شنیدن آهنگ‌های David Bowie قوه‌ی تشخیص بسیاری از مردم را مختل می‌کنند!)، با فیلمی مواجه شدم که شدیدا خسته‌کننده است. همه‌چیز بوی بهره برداری از فرضیه‌هایی نه‌چندان ارزشمند را می‌داد و به باعث جنس ویژه تصویرسازی‌های فیلم، نمی‌توانستم تماس خوبی با سکانس‌های آن داشته باشم. چون راستش را بخواهید، «والرین و شهر هزار سیاه» در عین آن که یکی از قوی‌ترین جلوه‌های خاصی را که تا به امروز دیده بودم در دست دارد، در اولین برخورد به باعث مخلوط شدن جلوه‌های رایانه ای واقع‌گرایانه‌اش با عناصری مطلقا ایجاد‌شده بر پایه‌ی انیمیشن، نمی‌تواند حس خوبی را به بینندگانش القا کند. جلوه‌هایی که با این وجود بعد از گذشت حدودا نیمی از فیلم، بطور کلی برای‌تان تحت نام جنسی ویژه از تصویرسازی قابل پذیرش می‌شوند و دیگر، حس مواجهه با عناصری ناهماهنگ را تحویل‌تان نمی‌دهند. با اینحال مقدمه‌ی فاجعه‌بار فیلم که مطمئنا و یقینا اصلی‌ترین دلیل وارد شدن این حجمه‌ها به آن بوده است، مشکلات انکارناپذیر و نابخشودنی دیگری نیز دارد که قبل از پرداختن به بدنه‌ی اصلی اثر و صحبت از نقاط قوت آن، به شرح و بسط کامل آن‌ها می‌پردازم.

چهل دقیقه‌ی آغازین فیلم، در کمال تاسف از سکانس‌هایی پر شده که در آن‌ها مطلقا کاراکتری نیست که برای‌تان ارزش داشته باشد

بزرگ‌ترین سخت «والرین» در دقایق آغازین آن که حتی داشت دلیل می‌شد تصمیم به عدم تماشای این فیلم بگیرم، چیزی نیست جز مواجهه‌ی تماشاگر در طول لحظاتش با سکانس‌هایی که در آن‌ها مطلقا کاراکتری نیست که برای ایشان اهمیتی داشته باشد. چهل دقیقه‌ی در ابتدا فیلم، نمایشی از جهان موجوداتی ناشناخته، رخدادهایی ناشناخته، دو قهرمان ناشناخته و تکنولوژی‌هایی ناشناخته است که در آن، هیچ توجهی به شخصیت‌پردازی کاراکترهای جریان نشده و هیچ تلاشی برای ایجاد درام صورت نگرفته است. همه‌چیز به مقدمه‌گویی خسته‌کننده‌ای خلاصه شده که تا دل‌تان بخواهد پر زرق و برق است با اینحال به باعث هدف نداشتن کاراکترهای جریان و در جستجوی آن، ارزش نداشتن‌شان برای شما، زمان پیش‌روی ثانیه‌های آن چیزی برای لذت بردن گیرتان نمی‌آید. با این وجود ممکن است اگر مخاطب فیلم کودکان بودند، می‌توانستند از عده ای از لحظات این دقایق نیز لذت ببرند. با اینحال بسیار عالی از آن‌جایی که جذابیت‌های ظاهری و سطحی فیلم هم در عده ای دقایق اصلا برای کودکان ساخته نشده‌اند و خود کارگردان هم غیرمستقیم عده ای از لحظات دیگر این بخش خسته کننده را تحت نام سکانس‌هایی مهم و ویژه که بزرگ‌سالانه هستند و برنامه ریزی شده است جریان به خصوصی را پدید بیاورند نشان‌تان داده، عملا در چهل دقیقه‌ی آغازین، «والرین» مخاطب ویژه ای ندارد. ولی باید گفت، از این که نیمی از مقدمه‌ی فیلم در سیر جریان‌گویی اثر، معنا و مکان مهم خودش را نشان می‌دهد و ثابت می‌کند که واقعا در حال نمایش محتواهای داستانی مهمی بوده هم نمی‌توان گذشت. نکته‌ای که اگر بدون گارد گرفتن به آن نگاه کنیم، مطمئنا مقداری از عیوب این بخش از فیلم را می‌پوشاند.

Valerian and the City of a Thousand Planets

با اینحال اگر از مقدمه‌ی شلوغ و کم‌خاصیت فیلم بگذریم، لحظه لذت‌بخش شدن «والرین و شهر هزار سیاره» تحت نام یک بلاک‌باستر دوست‌داشتنی، فرا می‌رسد. جایی که فیلم‌ساز، آرام‌آرام قدم‌هایی به سوی شخصیت‌پردازی، ایجاد هدف برای دو کاراکتر اصلی و افزودن عنصر های رمزآلود به جریان برمی‌دارد. قدم‌هایی که با سرعتی فراتر از انتظارتان، فیلم را به سوی جلو هل می‌دهند و بعد از چند دقیقه، عملا مخاطب را مقابل اثر سینمایی دیگری می‌نشانند. از یک طرف، ورود شخصیت‌ها به شهر فضایی «آلفا» یا همان شهر هزار سیاره، افق نگاه‌تان درمقایسه با جهان فیلم را شدیدا گسترش می‌دهد و از طرف دیگر، قرار گرفتن یک آنتاگونیست در مقابل کاراکترهای جریان، توجه‌تان را بیش از قبل به سکانس‌های فیلم جذب می‌کند. عکس ها ایجاد‌شده برای به تصویر کشیدن بخش‌های گوناگون «آلفا»، آن‌قدر دلچسب، چشم‌نواز و پرجزئیات هستند که به کمک روایت تند و سریع فیلم در این بخش و مطالب مطرح شده به درد بخور و سرگرم‌کننده‌ای که به کمک صدای یک هوش مصنوعی به گوش‌مان می‌رسد، شانس «والرین» برای شناخته شدن تحت نام سری‌ای را که می‌تواند در جای‌جای نقشه‌ی خیالی‌اش قصه‌ای دلنشین برای روایت کردن داشته باشد گسترش می‌دهد. افزون بر آن، کارگردان با بهره برداری از عنصر کلیشه‌ای قرار دادن پروتاگونیست‌های فیلم در نزدیکی آنتاگونیست اصلی جریان، توانایی گسترش شدت تاثیرگذاری کاراکتر منفی ساده‌اش در فیلم را نیز یافته و به همین باعث، موفق به کسب همراهی بیشتر مخاطب شده است. این وسط، رسیدن ناگهانی و در عوض کاراکترهایی دارای اختلاف و بعضا بامزه در قصه بهمراه ظهور رخدادهایی غیرقابل انتظار و عجیب در خلال روایت آن، همه و همه دلیل می‌شوند درمقایسه با قبل، با فاصله‌ای کم‌تر از صفحه‌ی نمایش فیلم را پیگیری کنید و «والرین»، در تدارک دیدن قصه‌ای برای‌تان که لایق شنیدن باشد، با درهای بسته‌ی کمتری مواجه شود.

Batman-V-Superman-Unused-Superman-poster

نمونه دیگری از نقاط قوت فیلم در زمان مواجهه با قسمت اصلی روایت آن، پیرنگ‌های فرعی کوتاه و جذابی است که مسیر کاراکترها به سوی موفقیت را می‌سازند. چرا که پیرنگ‌های فرعی فیلم، برخلاف مقدمه‌ی ضعیف آن اصلا و ابدا خسته‌کننده به نظر نمی‌رسند و آن‌قدر طیف گوناگونی از مساله‌ها و مبارزات را در برمی‌گیرند که در خلال‌شان، تماشاگر به سختی مهلت جدا شدن از روند قصه‌گویی اثر را می یابد. جدید این را هم بیاد داشته باشید که حتی در این بخش‌های فرعی، فیلم‌ساز توجه خوبی به شخصیت‌پردازی کاراکترها داشته و در برخی مواقع، برای کاراکترهای فرعی هم قصه‌هایی کوتاه و با اثرگذاری‌هایی فراتر از حد انتظارتان ساخته که مطمئنا، رابطه‌ی احساسی‌تان با «والرین و شهر هزار سیاره» را قدرتمندتر می‌کنند. مثلا در جایی از فیلم، والرین با موجودی مواجه می‌شود که در حقیقت خودش شکل به خصوصی ندارد و ذاتا یک بازیگر است. موجودی که تنها درآوردن ادای دیگران را بلد است و می‌تواند به شکل موجودات دیگر دربیاید. اکنون، در سکانس عرضه این شخصیت شما با سکانس‌های سطح پایین و آشنایی مواجه می‌شوید که هدفی جز جلب نظر مخاطبان عام ندارند و به همین باعث، انتظارات‌تان از این کاراکتر را به صفر می‌رسانند. با اینحال اندکی بعد، وقتی به باعث رخدادهایی ایشان و والرین با یکدیگر همراه می‌شوند و به انجام یکی از جالب‌ترین ماموریت‌های فرعی جریان می‌پردازند، مخاطب مهلت ارزش قائل شدن برای ایشان را نیز می یابد. پیشتر، متوجه می‌شوید که تولید کننده به خوبی سوالاتی از نوع چیستی معنی هویت داشتن و معنای حقیقی وجود را نیز بوجود این شخصیت ساده تزریق کرده و در عرض چند دقیقه، ایشان برای‌تان مبدل به کاراکتر دیگری شده است. نقطه‌ی اوج همه‌ی این‌ها هم آن‌جایی است که لوک بسون با بهره برداری از همین کاراکتر تک‌بعدی و همین پرسش‌های تکراری، احساسات تماشاگر را بیش از قبل با ساخته‌اش درگیر می‌کند و پیغام‌هایی ساده با اینحال پذیرفتنی برای یک فیلم بلاک‌باستر را نیز تحویل‌تان می‌دهد.

Valerian and the City of a Thousand Planets

اوریجینال بودن جهان فیلم، یکی از آن چیزهایی است که هرگز، در حقیقت داشتن آن شک نکردم

از طرف دیگر، روایت موازی چند زاویه از جریان در فیلم نیز، نمونه دیگری از نقاط قوت آن است. یکی از آن نقاط قوتی که دلیل می‌شوند به محض این که مهلت خسته شدن از یک جنس از سکانس‌ها پیدا شد، تماشاگر خیلی سریع خودش را در مکانی دارای اختلاف و در حال همراهی با کاراکترهای متفاوتی بیابد. چیزی که مخصوصا در قسمت‌های پایانی فیلم مورد استقبال تولیدکنندگان قرار گرفته و دلیل آفرینش سکانس‌های جذابی شده که در گسترش سرگرم‌کننده بودن اثر برای تماشاگر‌های آن، تاثیر انکارناپذیری دارند. با اینحال با همه‌ی این‌ها، نباید فکر کنید که منظورم از افزایش شخصیت‌پردازی و جریان‌گویی در «والرین و شهر هزار سیاره» بعد از به انتهای رسیدن مقدمه‌ی جریان، آن است که فیلم مطلقا از این‌جا به بعد در این بخش‌ها مشکلی ندارد. نه، ساخته‌ی لوک بسون هرگز در روایت، القای پیغام‌های گوناگون به مخاطب و شخصیت‌پردازی کاراکترها و شکل دادن روابط مابین‌شان، فرضیه‌آل و حتی کم‌اشکال نمی‌شود. با اینحال موضوع این‌جا است که در غالب لحظات فیلم، Valerian and the Metropolis of a Thousand Planets به باعث عرضه‌ی داستانی منسجم در جهانی که گستردگی‌اش را می‌توان احساس کرد، لایق ستایش است. جهانی که حامل کهن‌الگوهای بسیاری است و از از جهان سری‌های عظیمی از قبیل «جنگ ستارگان» و «پیشتازان فضا»، الهامات به نقطه ای گرفته است. در عین حال، به باعث گستردگی جدی محیط داستانی اثر و پرداختن به فرضیه‌هایی گوناگون در زمان عرضه قسمت‌های دارای اختلاف آن، اوریجینال بودن جهان فیلم، یکی از آن چیزهایی است که هرگز، در حقیقت داشتن آن شک نکردم.

Valerian and the City of a Thousand Planets

«والرین و شهر هزار سیاره»، بدون هیچ شک و شبهه‌ای، از حجم بالایی از بلاک‌باسترهای امسال سرگرم‌کننده‌تر، ویژه‌تر و ارزشمندتر است

این اوریجینال بودن، همان چیزی است که دلیل می‌شود «والرین و شهر هزار سیاره» را یک فانتزی-علمی‌تخیلی محترم خطاب کنم.  چون راستش را بخواهید، این خصوصیت مثبت تنها به جهان‌سازی گسترده‌ی فیلم در لابه‌لای شات‌های جذب‌کننده‌اش محدود نشده و به قصه‌گویی آن نیز بسط یافته است. این یعنی روایت فیلم‌نامه‌ی «والرین»، فارغ از معایب و مزایایی که دارد، تقلیدشده نیست و تحت نام جنسی از روایت که زین‌پس برنامه ریزی شده است در سری‌ای جدید ببینیم، از منظر تازگی ستایش‌برانگیز جلوه می‌کند. این‌ها دلیل شده‌اند تا در عین سنجیدن عیار فیلم، بتوانم ناخواسته به آن در شکل عضوی از یک سری‌ی بزرگ‌تر که می‌تواند با روایت به خصوصی که پتانسیل پیشرفت را دارد و محوریتش کپی‌پیست صرف کهن‌الگوهای سینما نیست هم نگاه کنم. به همین خاطر، تمامی شات‌های فیلم برایم ارزشی دوچندان پیدا کردند و دیگر همه‌چیز را به جای دیدن در قامت یک فیلم، تحت نام عکس هایی ضبط‌شده از بخش‌های جهانی غنی می‌دیدم. این‌ها را بگذارید کنار عشق‌های ساده و کار راه‌انداز فیلم و موقعیت‌های گوناگونی که کارگردان اثر شخصیت‌هایش را در آن‌ها گیر می‌اندازد، تا بفهمید چرا برخلاف خیلی‌ها با اطمینان «والرین و شهر هزار سیاره» را بلاک‌باستری خوب می‌دانم که بدون هیچ شک و شبهه‌ای، از حجم بالایی از بلاک‌باسترهای امسال سرگرم‌کننده‌تر، ویژه‌تر و ارزشمندتر است. فیلمی از یک سری‌ی داستانی بزرگ که هنوز فاصله‌ی فراوانی برای مبدل شدن به اثری تماما لایق ستایش دارد و نقص‌های بسیاری را یدک می‌کشد با اینحال از همین اکنون باور دارم که می‌تواند با گرفتن کردن فیلم‌نامه‌ای بهتر و بهره برداری از سکانس‌هایی دلنشین‌تر، در فیلم‌های بعدی‌اش به این مهم دست بیابد.

فارغ از همه‌ی این‌ها، بازی دِین دی‌هان در نقش والرین و اجرای زیبای کارا دلوین در نقش لارِلین، مطمئنا بخشی از نقاط قوت اثر به شمار می‌روند. اجراهایی که به خوبی میان خطوط رواییِ مخصوصا و دارای اختلاف اثر جا افتاده‌اند و چه در ایجاد کاراکترهای خودشان و چه در آفرینش یک رابطه احساسی خوب مابین هر دوی آن‌ها، تاثیرات پررنگی دارند. جالب‌تر این که هر دوی این مردم، در طول فیلم قدم به قدم به همراه دارای اختلاف شدنِ جنس جریان، به خوبی در اجراهای‌شان تغییر ایجاد می‌کنند و مثلا در ابتدای فیلم که هیچ موضوعی برای جدی گرفته شدن به وسیله مخاطب نیست، فراتر از تفاوت شخصیت‌های‌شان، نقش‌آفرینی‌های بطور کلی دارای اختلاف و بی‌شباهتی را درمقایسه با لحظه‌های میانی فیلم که جریان مبدل به قصه‌ای پر رمز و راز شده عرضه می‌کنند. نقش‌آفرینی‌هایی که مکررا در خدمت حفظ لحن کلی اثر نیز هستند و حتی در مهمترین یا مضحک‌ترین لحظات جریان، به مخاطب اجازه‌ی مواجهه با چیزی خارج از تصویر ذهنی رسم‌شده در نگاه ایشان برای توصیف جهان و روایت سری را نمی‌دهند.

Valerian and the City of a Thousand Planets

در جهان «والرین و شهر هزار سیاره»، مکان‌های بسیار بسیار فراوانی می باشد. از دریایی که در آن می‌شود داخل یک زیردریایی نشست و به شکار موجوداتی ویژه پرداخت و از دست موجوداتی ویژه‌تر فرار کرد گرفته تا حکومتی که در آن روی کله‌ی آدم‌ها آب‌لیمو می‌زنند و خیلی تمیز (!)، آن را جدا کرده و نوش جان می‌کنند. این مسئله، ممکن است بهترین توصیف ممکن از فیلم جدید‌ی لوک بسون را هم به گونه ای نامستقیم عرضه کند. چون Valerian and the Metropolis of a Thousand Planets، فیلمی است که برای سرگرم کردن بینندگان خود، موارد بسیار بسیار فراوانی را همراه با هم جا داده و سعی کرده از هر چیز، بهترین سود را ببرد. با اینحال این‌ها در وهله‌ی اول، باعث آن شده که اثر انسجام داستانی‌اش را از دست بدهد و به باعث عدم توجه به کاراکترهای جریان، در چهل دقیقه‌ی آغازینش، لیاقت دیده شدن را نداشته باشد.

با اینحال پس از آن، وقتی به فیلم اجازه‌ی جلو بردن قصه‌اش را بدهید و بگذارید پای کاراکترهای اصلی جریان به جهان خارج از مقدمه‌ی خسته‌کننده‌ی آن برسد، همه‌ی آن خصوصیت‌هایی که اندکی قبل‌تر شما را مقابل اثری کم‌ارزش قرار می‌دادند، عکس ها روبه‌روی‌تان را از چند سکانس CGIمحور به نمایش زاویه‌ای از دنیایی عظیم و دارای اختلاف مبدل می‌کند. تفاوتی که قصه‌گویی اوریجینال، جهان‌آفرینی اوریجینال و دلنشین بودن در عین داشتن نقص‌هایی غیر قابل انکار را تقدیم فیلم کرده و از «والرین و شهر هزار سیاره»، همان فیلم محترمی را که در اولین جمله‌ی نقد گفتم ساخته. این ایام، حتی به اشتراک بهترین کارهای جهان سینما، به سختی می‌توان ساخته‌ای را یافت که واقعا وقتی مقابلش می‌نشینید، حس کنید با تصویری روبه‌رو هستید که به جهانی تازه و ناشناخته تعلق دارد. پس با توجه به این شرایط، در وصف Valerian and the Metropolis of a Thousand Planets همین بس که این فیلم، در پرده‌های دوم و سوم جریان‌گویی خود، دقیقا چنین احساس ارزشمندی را تقدیم‌تان می‌کند.

دسته‌بندی‌ها: نقد فیلم سریال

برچسب‌ها: ,,,

دیدگاه خود را ارسال کنید

آدرس ایمیل شما در هیچ‌جا منتشر نخواهد شد.