نقد فیلم Tune to Tune – ترانه به ترانه

«ترانه به ترانه»، مثل دیگر کارهای ترنس مالیک، فیلمی در اختیار به سینمای معناگرا، ساختار شکن و پر از جزئیات است. جریان فیلم آن گونه که در عرضه‌ها آمده، پیرامون دو زوج جوان در آستین است. فِی (رونی مارا) و بی.وی. (رایان گاسلینگکوک (مایکل فسبندر) و روندا (ناتالی پورتمن). محوریت فیلم روابط این دو زوج و تنش‌های آن‌ها برای رسیدن به شهرت و در نبرد با خیانت است که در قابی موزیکال از آستین تگزاس به تصویر کشیده شده است. این تعریفی است که به کرات در منابع مختلف دیده‌ام. با اینحال این تنها رویه جریان است. مانند باقی فیلم‌های ترنس مالیک، «ترانه به ترانه»، یک موضوع برای تعریف کردن دارد که اگر کسی پرسید جریان فیلم چیست شما باید همان را که پیش‌تر گفته شد، شرح بدهید. با اینحال اگر به همین بسنده کنید در حق فیلم ظلم کرده‌اید. این موضوع در باب کارهای قبلی این کارگردان نیز صحت دارد. تحت نام نمونه، درخت زندگی جریان زندگی یک خانواده بود که فرزند خود را از دست می‌دهند و پسر بزرگ خانواده پدر خود را مقصر می‌داند. با اینحال فیلم ورای این جریان کلی بود و به روش ریشه‌ای و دقیق، دلیل این احساس خشم را در کودکی پسر و حتی عقب‌تر از آن در انسان جست وجو می‌کرد. یا در شوالیه جام‌ها، روابط نامتعارف یک نویسنده موفق هالیوود و به روش جزیی‌تر آشفتگی روحی و هدف زندگیش بررسی می‌شد. برای آنکه حق نوشته ادا شود، بگذارید ابتدا مروری داشته باشیم بر رزومه کارگردان فیلم، ترنس مالیک.

song to song

شما با یک کارگردان عام و از بدنه هالیوود رو به رو نیستید حتی سر نمونه دیگری از کلاس‌های فلسفه مالیک نشسته اید و از زاویه دیدش با رفتار انسان، افکار و احساساتش اشنا می‌شود

ترنس مالیک استاد فلسفه دانشگاه ام آی تی است. ممکن است خیلی از تماشاگرانی که به فیلم‌هایش حمله می‌کنند بعد از شنیدن این حقیقت، کمی گارد خود را پایین بیاورند. نه اینکه اساتید فلسفه حق ساختن فیلم بد داشته باشند. خیر. حتی ممکن است با دانستن این مسئله، بتوان درک کرد که چرا ساختار فیلم‌های مالیک این چنین است: رویاگونه، با نریشن‌های متعدد و غالبا ابهام آمیز که معلوم نیست مخاطب حرف‌ها کیست. شما با یک کارگردان عام و از بدنه هالیوود روبه‌رو نیستید. حتی سر نمونه دیگری از کلاس‌های مالیک نشسته‌اید و از زاویه دیدش با رفتار انسان، افکار و احساساتش آشنا می‌شوید. مالیک، با شرایطی که از موضوعاتی که در فیلم‌هایش هدف قرار می‌دهد برمی‌آید، دغدغه‌اش افکار انسان است. فیلم‌هایش در فکر کاراکترها می‌گذرد، حرف‌های ذهنی آن‌ها را پخش می‌کند و با شنیدن آن‌هاست که آدم به طرز عجیبی با کاراکترها هم‌ذات پنداری می‌کند. حتی با کارهای نادرستی که انجام می‌دهند. برای نمونه در فیلم «ترانه به ترانه»، اگر با امواج فکری فِی آشنا نباشیم و حرف‌هایش را نشنویم، از اینکه به جوان برومند و مهربانی مانند بی.وی خیانت می‌کند و با تهیه کننده موسیقی‌اش رابطه برقرار می‌کند، پریشان و عصبانی می‌شویم و هیچ وقت خودمان را جای ایشان نمی‌گذاریم. با اینحال از ابتدای فیلم، فِی از دغدغه‌ها و غصه‌هایش برای خودش و گاهی در ذهنش برای بی.وی. حرف می‌زند. حرف‌هایی که رو در رو به خود ایشان به خاطر عذاب وجدانش نمی‌تواند بگوید. می‌بینیم که خوشحال نیست، نه از روند حرفه موسیقی‌اش و نه از داشتن شغل جانبی‌اش و بدین جهت خود را به دست تهیه کننده‌اش می‌سپارد. کسی که به گفته فِی: “دست‌هایش همه چیز داشتند. شهرت و پول”. این دیالوگ‌های درونی و صادقانه، امضای ویژه ترنس مالیک است و در فیلم‌هایش تکرار می‌شود. در درخت زندگی هم پسر بزرگ خانواده بامرور خاطراتش اقرار می‌کند که همه چیز زندگی در کنترل پدرش نبوده و بالاخره ایشان را می‌بخشد. اتفاقاتی که تنها با همراهی با روند صداهای ذهنی منطقی و باورپذیرند. وگرنه چه کسی باور می‌کند که بعد از مرگ یکی از فرزندان خانواده، پسری پدر خود را ببخشد؟

song to song

فیلم‌های ترنس مالیک عموما با دو برخورد مواجه می‌شوند. عده ای از منتقدین آن را با استانداردهای فیلم‌شناسی می‌سنجند و از نتیجه راضی نیستند. عده ای حتی پا را فراتر می‌گذارند و مالیک را خودشیفته‌ای خطاب می‌کنند که با ساخته‌هایش، فلسفه‌اش را به رخ سایرین می‌کشد. عده ای از منتقدین نیز فیلم‌هایش را پر از انسانیت می‌دانند که وجه الهی فرد را به خوبی در زندگی روزمره بازتاب می‌کند. به نظرم دلیل این اختلاف، اختلاف دید آدم‌ها به قضیه استاندارد و ساختارشکنی، و بدین شکل نوع نگاهشان به زندگی و فلسفه آن است. ممکن است به دلیل همین دو دستگی است که امتیاز فیلم‌هایش در بیشتر مواقع حدود ۵۰ می‌چرخد.

برگردیم به «ترانه به ترانه». برای کسی که نخستین بار است با یکی از کارهای مالیک رو به روست، تعجب ابتدایی و دلزدگی، امری به غایت عادی و پیش‌بینی شده است. بسیاری از طولانی بودن سکانس‌ها، نمایش المان‌هایی از طبیعت که ممکن است ربط ویژه ای به موضوع نداشته باشد و عدم وجود جریان و روایت ویژه، شکایت می‌کنند و آن را جز نقاط ضعف عمده فیلم به شمار می‌آورند. مگر عده کمی، که هم چون مالیک، شاعرانه و طبیعت‌گرا به زندگی نگاه می‌کنند و از دیدن صحنه‌هایی که مالیک ایجاد کرده به شوق می‌آیند. صحنه‌هایی که گویی در خواب می‌گذرند. با لنزهای فیش‌آی، از صورت کاراکترها کلوزآپ‌های طولانی گرفته و کوچکترین جزئیات ضبط می‌شود، اخمی که آرام به لبخند مبدل می‌شود، نگاه دزدانه‌ای که به معشوق انداخته می‌شود و از همه بیشتر، اشک‌هایی که جاری می‌شوند. خبری از دیالوگ‌های سنگین نیست. دیالوگ‌های کل صحنه‌ها ممکن است به دو برگه A4 برسد. تمام قصه در نگاه و موسیقی خلاصه می‌شود.

song to song

ابتدا گفته می‌شد که فیلم به موسیقی در آستین تگزاس اختصاص یافته است، با اینحال بعد از نمایش آن معلوم شد موسیقی و صنعت آن تنها دستمایه ابتدایی برای بیان جریان بوده است. طی فیلم ژانرهای متفاوتی از موسیقی به گوش می‌رسد و تا حدی می‌توان گفت سبک نیز قضاوت می‌شود. ابتدای فیلم با فستیوال موسیقی شروع می‌شود که مخلوطی است از راک و پانک راک که با صحنه‌های غریبی از استیج‌ها ادغام شده است. انتهای فیلم با اینحال سافت راک است با استیج پذیرفتنی. زاویه دید در فستیوال‌ها، چشمان تماشاگران کنسرت نیست، فِی، بی.وی.، کوک و رواندا هستند که پشت صحنه ایستاده‌اند و جمعیت را می‌بینند که دیوانه‌وار بر سر و کول هم می‌لولند و خواننده‌ها را می‌بینند که با حرکات غریب و اغراق‌شده، فریاد می‌زنند. شخصیت‌پردازی کاراکترها در ظریف‌ترین تصویر العمل‌ها به وقوع پیوسته است. فِی که روی صحنه می‌نوازد، رویش را برمی‌گرداند و این نشانه نارضایتی اوست. بی.وی. هیچ وقت روی آن صحنه‌ها اجرا نمی‌کند و همان کسی است که اصولش را کنار نمی‌گذارد. کوک توی سر و کله رقاص‌ها می‌زند و تشویقشان می‌کند و همان پلیدی محض جریان است. بالاخره روندای معصوم، دستپاچه‌ای است که بین صدای جمعیت داد می‌زند و سعی می‌کند صدایش را به گوش کوک برساند.

song to song

هیچ حرکتی بی‌حساب نیست، هر پلک زدنی، تکان دستی و چرخش بدنی در راستای شناساندن کاراکترها و فراتر از آن انسانیت حال حاضر است که ممکن است از همین چند دسته فراتر نرود. کوک همانی است که به اصطلاح روح خود را مدت‌ها پیش به شیطان فروخته و سه شخصیت اصلی باقی در حلقه ایشان ارزیابی می‌شوند. فِی دختری است در سودای شهرت که تن به تابو می‌دهد و در تلاطم با آن و با خودش، در نبرد است. بی.وی. اسطوره پاکی و سادگی است که به خاطر اعتمادش ضربه می‌خورد با اینحال خوب بودن را رها نمی‌کند و قدر خودش را می‌داند. روندا دختر معصومی است که برای تجربه اتفاقات جدید پا به دنیایی تازه و فاسد می‌گذارد، در آن حل می‌شود با اینحال آن را تاب نمی‌آورد و اتفاقات جریان، امتحانی است که کاراکترها پشت سر می‌گذارند. این همان جوهره داستانی است که بالاتر گفته شد. همانی که اگر به آن اشاره‌ای نشود، این دو ساعتی که از قبل چشم قبلی، تنها در حد چند خط جریان سطحی و ابتدایی باقی خواهند ماند.

ترنس مالیک، از دل داستانی تکراری، اثری عمیق و قابل تامل بیرون می‌کشد و درگیری دو زوج جوان را به بستری برای هدایت و گمراهی بشریت بدل می‌کند

توانایی ترنس مالیک در این بخش پدیدار می‌شود. از دل داستانی تکراری، اثری عمیق و قابل تامل بیرون می‌کشد. درگیری دو زوج جوان را به بستری برای هدایت و گمراهی بشریت بدل می‌کند. رابطه فِی و بی.وی. و رابطه کوک و روندا به روش موازی با اینحال در بازه‌های زمانی دارای اختلاف با یکدیگر، پیش می‌رود و قضاوتی واضح را برای تماشاگر رقم می‌زند. جهان فِی و بی.وی. پر از صحنه‌های دلچسب و فریبنده است. ترنس مالیک در مبدل اتفاقات عادی به پدیده‌های حیرت آور یکی از بهترین‌هاست. قایم شدن فِی پشت پرده حریر، مسابقه دوی بی.وی. و فِی، نواختن بی.وی. و رقصیدن فِی، پرت کردن دستمال توالت از بالای برج چندصد متری که دهن کجی عشق است به پول و شهرت، همه این‌ها سری‌ای از زیباترین و خواستنی ترین رومنس‌هایی است که نظیرش کم بنمایش درآمده است. در طرف دیگر رابطه کوک و رونداست که به طرز هنرمندانه‌ای، ترسناک جلوه می‌کند. درتمامی صحنه‌ها، کوک قدرت را در اختیار دارد و پیش‌خدمت را مجبور به انجام تجربه‌های تازه می‌کند. تجربه‌هایی که به روندا وعده آزادی و رهایی از بند داده با اینحال برای ایشان چیزی ندارد جز سردرگمی. اوج هنر مالیک برای من صحنه‌ای است که کوک قارچی توهم زا در اختیار دارد و آن را به عسل آغشته می‌کند و در دهان روندا می‌گذارد. مکث دخترک و پذیرش ایشان، پیشتر منگی و خنده‌های غیر ارادی‌اش و آرایش صورتی که خراب شده، سیاه پوستانی که با آرایش‌های باورنکردنی می‌روند و می‌آیند، اتمسفری خفه کننده و ترسناک را در عین کُندی رقم می‌زند. نمایش این تضادها در دل اتفاقات روزمره، همان کار سختی است که جریان کلیشه‌ای «ترانه به ترانه» را یک سطح بالاتر برده و مالیک خوب از پس آن برآمده است.  

song to song

«ترانه به ترانه» به همین جریان عاشقانه بسنده نمی‌کند. فیلم پر از خرده روایت‌های ظریف است که با چند صحنه و چند خط دیالوگ، آشنا جلوه می‌کنند. انگار مالیک عامدانه سر وقت اتفاقات عادی زندگی رفته است. زندگی خانوادگی بی.وی.، رابطه دلچسب و پراحساس فِی با پدرش، ماجرای عاشقانه قبلی بی.وی. با دختری موسیقیدان و خواننده که نقشش را لیکی لی خواننده ایفا می‌کند، زندگی حقیقی پتی اسمیت از زبان خودش، همه و همه جریان‌هایی کوچک در دل آشفتگی بزرگی است که مالیک از آن تحت نام زندگی روتین یاد می‌کند.

بازیگران نیز، به زدن امضای مالیک پای فیلم کمک کرده‌اند. مایکل فسبندر برای نقش میلیاردر دیوانه‌ای که به هیچ چیز نه نمی‌گوید، بی مانند است. نگاه‌های منگ و خیره اش، ورجه وورجه‌اش در ساحل و بی قراری دائمی‌اش، همه نمایش دهنده روح فنا شده اوست که در پی یافتن به قول خودش آزادی، از انجام هیچ کاری فروگذار نمی‌کند. همراه با همه این‌ها، غیر ممکن به ذهن خطور میکند که بتواند نقش انسانی دلشکسته و پشیمان را این چنین باورپذیر از آب در بیاورد، با اینحال در صحنه‌های پایانی فیلم، همزمان با اینکه اشک از چشمانش روان است و در تنهایی پرسه می‌زند، تماشاگر از ته دل آرزو می‌کند که هیچ وقت در اوضاع ایشان قرار نگیرد و استیصال ایشان را تجربه نکند.

song to song

رایان گاسلینگ، به دنیا آمده تا نقش‌هایی مثل بی.وی. یا سباستین در لالالند را بازی کند. به خاطر چهره دلچسب و آرامش و شوخی‌های ظریف و سبک، می‌تواند همان شاهزاده سوار بر اسب سفید قرن بیست و یکم باشد. حتی تا حدی شعارزده‌تر، جوان آس و پاس آمریکایی که قلبی از طلا دارد. ایشان کلیشه‌ای و تکراری با اینحال دلنشین است و برای ایجاد تعادل در روابط فیلم و ایجاد همچین تضادی با شخصیت کوک، ایجاد شده است. صحنه گریه بی.وی. بر بالین پدرش، یکی از تاثیرگذارترین بازی‌های واپسین گاسلینگ است. با ناباوری با پدر بی‌هوشش صحبت می‌کند و کنار پنجره اشک می‌ریزد. اینجا است که همه آن خوش‌قلبی که قبل از این کلیشه‌ای به نظر می‌رسید، رنگ حقیقت به خود می‌گیرد.

ناتالی پورتمن در نقش پیش خدمت که هیچ وقت نامش برای تماشاگر فاش نمی‌شود، خوش می‌درخشد. تعریف از ظرایف کار پورتمن و هوشش در درک و ایجاد شخصیت‌ها چیز تازه ای نیست. معلم مهدکودکی که به دلیل نبود کار، در رستورانی گارسون است و دل تحت تاثیر کوک دارد. مردی پولدار و قوی که به ایشان وعده رهایی داده، با اینحال سرشت روندای پیشخدمت، مانند کوک نیست که همراه ایشان شود. روحش معصوم، خام و دست نخورده‌است. دست به کارهایی می‌زند که ممکن است بسیاری از جوانان حال حاضر از انجام آن ابایی نداشته باشند و حداقل یکدفعه آن‌ها را از سر گذرانده‌اند. با اینحال برای پیش خدمت گران تمام می‌شود و شخصیت صدمه پذیر و معنویش، تاب نمی‌آورد. لباس و چهره آراسته و خندانه‌های مستانه کم کم به سر و روی آشفته و چشمان اشکبار بدل می‌شود و پورتمن استادانه روند نزول روحی کاراکترش را نمایش می‌دهد. با شرایطی که در یکی از گفتارهای درونیش خطاب به کوک بیان می کند: “تو عشق مرا سوزاندی.”

song to song

رایان گاسلینگ، به دنیا آمده تا نقش‌هایی مثل بی.وی. یا سباستین در لالالند را بازی کند

از همه این‌ها دلنشین‌تر شخصیت فِی است که وزنه ایشان بیشتر از بقیه سنگینی می‌کند؛ هم به لحاظ دیالوگ و هم تعداد صحنه‌های حضورش. فِی شخصیتی دوست داشتنی، جوان و اهل تست است. همانگونه که در نریشن‌های ابتدایی عنوان می‌کند: “به خودم گفتم، هر تجربه‌ای، بهتر از تجربه نداشتن است.” خانواده‌اش را دوست دارد با اینحال به خاطر شکست‌هایش از آن‌ها گریزان است. عشق در زندگیش درست موقعی اتفاق افتاد که دنبالش نمی‌گشت و رویایش شهرت بود. بی.وی به زندگیش می‌آید تا فِی متوجه شود آن چه فکر می‌کند می‌خواهد، دقیقا آن چیزی نیست که نیاز دارد. چهره دلچسب و ساده رونی مارا، صدای سرد و آرامش، حرکات موزون و خنده‌هایش، به جان دادن به شخصیت فی بینهایت کمک کرده است. هوش این بازیگر قابل ستایش است، نقش‌هایش را دست چین می‌کند و تمام و کمال از عهده‌شان برمی‌آید. چه یک جامعه گریز به تمام معنا باشد در دختری با تتوی اژدها، چه جوانی با سودای شهرت در «ترانه به ترانه».

بی انصافیست اگر از فیلمبردار «ترانه به ترانه» سخنی به میان نیاید. امانوئل لوبزکی کارنامه درخشان و لیست بلندی از جوایز مشهور دارد. از نمونه فیلم‌هایش می‌توان به بازگشته، مرد پرنده‌ای، جاذبه و وقایع ناگوار لیمونی اسنیکت اشاره نمود. فیلم برداری فیلم‌های واپسین مالیک نیز بر عهده ایشان بوده و محیط ذهنی مالیک را با بهره برداری از نورهای طبیعی و شگرد دوربین روی دست، به خوبی از آب در آورده است. لوبزکی به تم کلی فیلم که بر پایه تناقضات درونی کاراکترها است، وفادار باقی می‌ماند. با کلوز آپ‌های طولانی، احوالات درونی کاراکترها را به گونه ای جادویی ضبط می‌کند و در طرف دیگر با برداشت‌های عریض از طبیعت، محیط ساختمان‌ها و استیج‌های موسیقی به تقابل به هر میزان بیشتر عنصر های در فیلم یاری مینماید. چه تقابل لطافت طبیعت دست‌نخورده با خشونت شهری، چه تقابل مردم با یکدیگر، چه با خودشان.

song to song

به توجه به تمامی نکات مثبتی که گفته شد، «ترانه به ترانه» خالی از ایراد نیست، فارغ از نحوه تولید و پرداخت آن که نوعی جریان در سینما محسوب میشود (و من ابدا آن را ضعف به حساب نمی‌آورم)، داستانی که مالیک برای جواب به پرسش‌های ذهنی‌اش و نتیجه‌گیری با توجه به آن انتخاب کرده، بسیار کلی و غیرقابل تعمیم است. تماشاگر‌ای که با کارهای مالیک آشناست یا از این گونه روایات استقبال می‌کند، جدا از لذت ابتدایی‌ای که بعد از تماشای فیلم نصیبش می‌شود، امکان دارد به فکر فرو رود که اگر تشخیص خوبی از بدی این چنین آشکار بود، که انسان را غمی نبود. با اینحال در کمال تاسف در حقیقت فاصله بین نیکی و پلیدی آن قدرها هم واضح نیست. به این خاطر «ترانه به ترانه» ممکن است دوای درد روح‌های سرگردان در اوضاع شبیه به باشد، با اینحال راه انتخاب در اوضاع بغرنج را به آن‌ها نشان نمی‌دهد.

فارغ از چنین ایرادات کوچک و شکل روایی دارای اختلاف، نمی‌توان منکر تاثیرگذاری «ترانه به ترانه» شد. خاطرم هست که بعد از تماشای فیلم به عبارتی از منتقدی برخوردم که در وصف فیلم گفته بود: “چقدر انسان بودن، طاقت فرسا است.” و به نظرم این جمله، تمام و کمال بیانگر این روایت دوساعته است. اینکه برخلاف تصوری که از انتخاب‌های‌مان، زندگی روتین‌مان و احساسات‌مان داریم، تحمل بار آن‌ها چندان هم راحت نیست. نبرد دائمی با افکارمان، گره‌های درونی، دلخوری از دوستان و خانواده، تجربه شکست، همه و همه باری است که تمام عمر به دوش می‌کشیم و مالیک در «ترانه به ترانه» به زیبایی این دفعه نامرئی و سنگین وزن را به تصویر می‌کشد. گویی بزرگتری، دوستی یا استادی، جریان زندگی آدم‌هایی را برای‌مان تعریف کند و بگوید که درک می‌کند که ما هر روز، حتی عادی‌ترین روزهایمان، به چه نحو پایین فشار عواطف و احساساتمان فرسوده می‌شویم و در انتها اضافه نماید که راه تحمل آن چیزی نیست جز عشقی نجات بخش.

 

دسته‌بندی‌ها: نقد فیلم سریال

برچسب‌ها: ,,,

دیدگاه خود را ارسال کنید

آدرس ایمیل شما در هیچ‌جا منتشر نخواهد شد.