نقد سریال Mr. Robotic: قسمت ششم، فصل سوم

اگر فکر می‌کردید بعد از اپیزود ساختارشکن و میخکوب‌کننده‌ی هفته‌ی قبلی حالاحالاها زمان می برد تا سروکله‌‌ی اپیزودی به میزان مشابه درگیرکننده و به‌یادماندنی پیدا شود اشتباه می‌کردید. ممکن است در اپیزود ششم فصل سوم «مستر روبات»‌ (Mr. Robotic) خبری از یک تکنیک فیلمبرداری تماشایی و طاقت‌فرسا نباشد، با اینحال این چیزی از مقدار هیجانی که از لای درز‌های این اپیزود به بیرون فوران می‌کند کم نمی‌کند. یکی از دلایلش این است که اپیزود پنجم و ششم در حقیقت یک جریان هستند که به دو قسمت تقسیم شده‌اند. هر دو در یک روز اتفاق می‌افتند، هر دو به تلاش الیوت برای جلوگیری از اجرای نقشه‌ی مرگبارِ رُز سفید و تایرل برای منفجر کردن ساختمان ریکاوری نیویورک می‌پردازند، هر دو حاوی یک شمارش معکوس هستند که قهرمان‌مان را مجبور می‌کند تا بی‌خیال احتیاط و برنامه‌ریزی شود و مانند ابرقهرمانی از جان قبلی به دل موضوع بزند، هر دو حول و حوش قهرمانی می‌چرخند که می‌خواهد گندی را که با انقلابش به بار آورده و اکنون دست سوءاستفاده‌کنندگان افتاده است به هر ترتیبی که شده جمع کند و هر دو اپیزودی هستند که تمام کاراکترهای اصلی بعد از مسیرهای مجزا‌شان در طول فصل دوم بالاخره در اینجا به سر تقاطع می‌رسند و به خاطر سرعت بالایشان با کله با یکدیگر تصادف می‌کنند و ما هستیم و تماشای عواقب این تصادفِ غیرقابل‌دوری. در یک کلام هر دو اپیزودهای فینالی هستند که عادت داریم آخر فصل آنها را ببینیم، با اینحال اکنون درست در میانه‌ی فصل غافلگیرمان کرده‌اند. هر دو اپیزودهایی هستند که حکم یک خانه‌‌تکانی حسابی را بازی می‌کنند. همان‌طور که اپیزود هفته‌ی قبلی سعی داشت بهمان نشان دهد و همان‌طور که اپیزود در هفته جاری آن را به‌طرز غیرقابل‌انکاری ثابت می‌کند، کاراکترها در آستانه‌ی تحولی بزرگ قرار گرفته‌اند که راه فراری از آن نیست. دستان بزرگ‌تری حکم عروسک‌گردانان مخفی پشت پرده را برعهده دارند.

مقالات مرتبط

  • نقد سریال Mr. Robotic: قسمت پنجم، فصل سوم

همه‌ی سریال‌های بزرگ حاوی لحظات دگرگون‌کننده‌ای هستند که سریال را از لبه‌ی پرتگاهی بلند به لبه‌ی پرتگاه بعدی پرت می‌کنند. لحظاتی که بازگشت به پرتگاه قبلی را غیرممکن کرده و پروسه‌ی حرکت به سوی پرتگاه بعدی را شروع می‌کند. لحظاتی که معادلات سریال را به‌طور کلی بهم‌ می‌ریزند و بازی تازه ای را بین کاراکترها شروع می‌کنند. اگر اپیزود دو هفته‌ی قبل با حال و هوای پرحزن و اندوهش به این موضوع اشاره نمود. اگر اپیزود هفته‌ی قبلی با جیغ و فریاد مداوم آژیرها و شورشیان نقاب‌داری که ساختمان مرکزی ایول کورپ را به گند کشیدند و با الیوت آلدرسونی که در طول آن قلبش به دهانش رسیده بود، حتمی بودن آن را امضا کرد، اپیزود در هفته جاری بصورت رسمی آن را عملی می‌کند. نتیجه به چیزی ختم می‌شود که هیجان‌مان را در مقابل چهره‌های مات و مبهوت و فروپاشیده‌ی الیوت و اطرافیان آشنا و غریبه‌اش تایید می‌کند؛ اگر اپیزود قبل موفق شد ساختار داستانگویی و کلا تمام عنصر های معرف این سریال از فصل اول را به بهترین شکل ممکن اجرا کند، اپیزود در هفته جاری نشان می‌دهد که این موضوع به همان یک اپیزود خلاصه نشده بود و به نظر میرسد هنوز ادامه دارد. یکی از نخستین چیزهایی که پیرامون‌ی این اپیزود علاقه مندم، اختلاف فرم روایی‌اش در مقایسه با اپیزود قبلی به توجه به یکی‌بودن داستانشان است. با اینکه هر دو به جریان لحظات پایانی عملی شدن انفجار ساختمان ریکاوری ایول کورپ می‌پردازند، با اینحال هر دو با فرم روایی متفاوتشان درمقایسه با یکدیگر به دستاورد یکسانی در ایجاد فضایی تا سر حد مرگ خفه‌کننده و پارانویایی رسیده‌اند. بدین جهت مطالعه‌ی این دو اپیزود همراه با همدیگر، کلاس درس ممتازی برای درک نحوه‌ی استفاده‌ی اصولی از پلان‌های طولانی و کات‌های فراوان برای ایجاد تعلیق و تنش است. در هر دو اپیزود به یک ماحصل احساسی یکسان می‌رسیم، با اینحال شیوه رسیدن‌مان به آن فرق می‌کند. اپیزود قبل با نماهای تمام‌نشدنی‌اش از بالا و پایین دویدن کاراکترها در فضایی محدود کار داشت. به‌طوری که برخی‌وقت‌ها از جمع شدن تمام استرس‌هایمان روی هم مانند معتادی که التماس مواد می‌کند، التماس یک عدد کات ناقابل می‌‌کردیم تا بتوانیم یک لحظه نفس بگیریم.

با اینحال جالب این است که سم اسماعیل تحت نام کارگردان اپیزود ششم، این موضوع را در اپیزود در هفته جاری برعکس کرده است. اکنون بیننده کات‌های به‌موقعی بین چندین و چند خط داستانی مختلف هستیم؛ کات‌هایی که هرکدامشان حکم بیل‌های پر از خاکی را برعهده دارند که روی بدن زنده‌ی ما در چاله‌ای وسط ناکجا آباد ریخته می‌شوند و هر یک از بیل‌‌هایی که خاکش را روی بدن‌مان خالی می‌کند (بخوانید هرکدام از کات‌ها) ما را یک قدم به مرگ‌مان از شدت وحشت و خفگی نزدیک‌تر می‌کند. از این جهت درست برخلاف اپیزود پنجم، نقش کات از اتفاقی آرامش‌بخش، به سلاح زجرکش‌کننده تغییر می‌کند. یکی از دلایلش به خاطر این است که در اپیزود قبل تنها الیوت و آنجلا در مرکز قصه قرار داشتند. یکی می‌خواست جلوی به وقوع پیوستن اتفاق امروز را بگیرد و دیگری می‌خواست تا وقوع آن را عملی کند. تمام اینها در حالی اتفاق می‌افتاد که هنوز خیلی‌ها متوجه گستره‌ی این موضوع نشده بودند. آنجلا می‌خواست با کمک شلوغ‌کاری عضو های قلابی و غیرقلابی اف‌سوسایتی تازه ترین مقدمات اجرای مرحله‌ی دوم را در خفا عملی کند و وانگهی الیوت هم می‌خواست در خفا جلوی آن را بگیرد و با یک رابطه تلفنی با پلیس پیرامون‌ی بمب‌گذاری در ساختمان ریکاوری، آنجا را خالی کند. هر دوی آنها عمق فاجعه را اشتباه درک کرده بودند. هر دوی آنها انتظار حریق بسیار بسیار کوچک‌تر و امن‌تری را داشتند. چه آنجلایی که تحت نام یکی از عضو های اصلی تیم رُز سفید فکر می‌کرد آنها به درخواستش احترام می‌گذارند و این حریق را بدون صدمه زدن به دیگران راه می‌اندازند و چه الیوتی که باور داشت رُز سفید اهمیتی به جان بقیه نمی‌دهد و نابودی این ساختمان، آدم‌های فراوانی را به کشتن می‌دهد. با اینحال هر دوی آنها اشتباه می‌کردند. یا خوب است بگویم حداقل یکی‌شان حق داشت. تصور الیوت از اتفاقی که برنامه ریزی شده است بیافتد با اینکه با حقیقت یکی بود (مرگ انسان‌ها)، با اینحال همزمان آن‌قدر بین فاجعه‌ای که ایشان تصور کرده بود با فاجعه‌ای که واقعا می‌افتد فاصله است که می‌توان با قدرت گفت که ایشان هم در عین پیش‌بینی درست، اشتباه کرد. پیش‌بینی الیوت از انفجار ساختمان ریکاوری نیویورک، مانند پیش‌بینی برخورد یک هواپیمای تک‌نفره به یک کلبه‌‌‌ی دورافتاده در وسط جنگل در مقایسه با حادثه‌ی هواپیمایی یازده سپتامبر است که واقعا می‌افتد!

در هر دو اپیزود به یک ماحصل احساسی یکسان می‌رسیم، با اینحال شیوه رسیدن‌مان به آن فرق می‌کند

ممکن است بهترین صحنه‌ای را که بتواند محیط دارای اختلاف اپیزود پنجم و ششم را توصیف کند باید در اپیزود هفته‌ی قبلی جستجو کرد. منظورم همان صحنه‌ای است که دوربین آنجلا را برای فرار از دستِ معترضان از بالای دیوارهای کاذب اداره دنبال می‌کند. دوربین به توجه به ایستادن آنجلا پشتِ سرور به حرکتش ادامه می‌دهد و بالاخره از دیوار خارجی ساختمان بیرون می‌رود و نیمی از محیط بیرون را به تصویر می‌کشد. ناگهان با یک اسپلیت‌اسکرین مواجه می‌شویم. در یک طرف شلوغ‌کاری معترضان در جلوی ساختمان را می‌بینیم که بر اساس صحبت ایروینگ  آدم‌های اجیرشده‌ی خود ارتش تاریکی هستند و در طرف دیگر صحنه آنجلا را داریم که سرگرم انجام عملیات است. سم اسماعیل به بهترین شکل ممکن از روش این صحنه به چیزی اشاره می‌کند که آنجلا در آن لحظه بهش فکر نمی‌کند؛ به توجه به تمام شواهدی که به آن اشاره می‌کند، از دیدنش صرف نظر می‌کند؛ اینکه آنجلا نه یکی از عضو های اساسی رُز سفید، حتی تنها یکی از صدها یا هزاران کارگر ارتش تاریکی است. اینکه آنجلا تنها بخش کوچکی از یک نقشه‌ی بزرگ‌تر است و نبوغ رُز سفید این است که موفق شده تمام بازوهای یک‌بارمصرفش را طوری از هم جدا نگه دارد که هیچکس متوجه نشود که آنها نه یکی از اطرافیانِ پادشاه، حتی سربازان صفری هستند که برای کشته شدن به میدان نبرد فرستاده می‌شوند. که آنها در حقیقت چرخ‌دهنده‌های کوچک ماشین بزرگی هستند که اهمیتی برایشان قائل نمی‌شود. در انتهای این اپیزود درست در لحظه‌ای که آنجلا دارد با خودشان کلنجار می‌رود که کار خوبی کرده است و این کار به دنیایی بهتر منجر می‌شود و درست در لحظه‌ای که الیوت فکر می‌کند  بالاخره موفق شده با مشارکت با مستر روبات، جلوی یک فاجعه را بگیرد، با آدم‌هایی روبه‌رو می‌شویم که در کوچه و خیابان با صورت‌هایی بهت‌زده به صفحات موبایلشان چشم دوخته‌اند. ساختمان ریکاوری نیویورک منفجر نشده است، با اینحال قیافه‌ی تمام مردم طوری است که انگار آنها همین الان فروپاشی ناگهانی یک آسمان‌خراش را به نظاره نشسته‌اند. قیافه‌های همه طوری است که انگار الیوت در کارش شکست خورده است و اگر همین الان سرش را برگرداند متوجه می‌شود که ساختمان ریکاوری با خاک یکسان شده و ایشان در تمام این مدت در خواب و خیالِ نجات آن سیر می‌کرده است.

علتش ساده است. قیافه‌ی مردم به این دلیل مشابه افرادی است که انگار فروپاشی ناگهانی ساختمانی را دیده‌اند، چون آره، آنها واقعا در تلفن همراه‌هایشان و صفحات تلویزیون‌هایشان در تماشای ساختمان‌هایی در جای خودشان یخ زده‌اند که به‌طور ناگهانی منفجر شده‌اند. به خاطر اینکه ممکن است الیوت جلوی انفجار ساختمان ریکاوری نیویورک را گرفته باشد، با اینحال ارتش تاریکی موفق شده تا ۷۱ ساختمان ریکاوری دیگر در تمامی کشور را با موفقیت منفجر کند و هزاران هزار نفر آدمی را که داخلشان بوده است با این حرکت به کشتن بدهد. الیوت نه فقط نتوانسته جلوی اجرای مرحله‌ی دوم را بگیرد، حتی با فرستادن آرشیو ایول کورپ از ساختمان نیویورک به دیگر جاهای کشور برای جلوگیری از انفجار ریکاوری نیویورک به خیال خودش، بجای آن اوضاع را برای انفجار همزمان دیگر ساختمان‌های کشور ممکن کرده است. با این وجود ناگهان معنای صحنه‌ی اسپلیت اسکرین آنجلا و معترضان قلابی جلوی ایول کورپ در اپیزود قبل، از قبیل یک سیلی محکم و بی‌هوا توی صورت کاراکترها و تماشاگران برخورد می‌کند. ارتش تاریکی طوری امثال الیوت و آنجلا و تایرل و دارلین و دام و پرایس و از همه مهم‌تر خود مستر روبات را بازی داده است که آدم کاری از دستش برنمی‌آید جز هورا کشیدن برای نبوغ شرورانه‌ی رُز سفید. موضوع پیرامون‌ی یک حرکت فریبنده و آب‌زیرکاهانه‌ی ساده نیست. داریم پیرامون‌ی نیرنگ و حقه‌ای حرف می‌زنیم که یقینا لقب خفن‌ترین نیرینگ چندمرحله‌ای و چندلایه و چندساله را از جانب اتحادیه کلاهبرداران دنیا دریافت خواهد نمود! رُز سفید طوری تمام مهره‌های دوست و دشمن در میدان نبرد را بازی داده است که انگار نه با یک آدم عادی، حتی داریم پیرامون‌ی خدای یک دنیا حرف می‌زنیم که با یک چشم به هم زدن، همه را انگشت به دهان رها کرده است. انگار داریم پیرامون‌ی خدای شیطانی نامیرایی حرف می‌زنیم که بدون اینکه هویت حقیقی‌اش را افشا کند با یک مجموعه موجود میرا وارد بازی می‌شود و اکنون فاش می‌کند که به چه نحو بدون اینکه آنها متوجه شوند در تمام این مدت در حال کنترل کردنِ دنیایشان بوده است. الیوت زمانی گفت: «کنترل توهمه». و این جمله در انتهای‌بندی این اپیزود به ترسناک‌ترین شکل ممکن، حالتی فراتر از یک جمله‌ی خوشگل به خودش می‌گیرد. کنترل در دستان رُز سفید است و ایشان دکمه‌ی قرمز را فشرده است.

یکی از نمادپردازی‌های سم اسماعیل در این اپیزود که خیلی در دید قرار دارد مجسمه‌ی ماهی آبی‌رنگی است که روی دیوار آبی‌رنگِ اتاق کامیپوتر ساختمان ریکاوری ایول کورپ است. نمادپردازی ماهی در بیشتر مواقع رابطه‌ی نزدیکی با شخصیت‌پردازی الیوت دارد. اگر یادتان باشد الیوت یک ماهی جنگجوی سیامی سیاه داشت. ماهی‌ای که نه فقط اسمش «کورتی»، اشاره‌ای به یک نوع کیبورد است که اکثر ما امروزه از آن استفاده می‌کنیم و سلاح اصلی الیوت برای هک کردن هم است، حتی داریم پیرامون‌ی ماهی‌ای حرف می‌زنیم که مانند لباس موردعلاقه‌ی الیوت (سویی‌شرت سیاه) سیاه است. حفظ قلمرو برای ماهی‌‌های سیامی بسیار ارزش دارد و قرار گرفتن دو ماهی همراه با هم به جنگ و دعوای همیشگی تا فراری شدن یا مرگ یکی از آنها منجر می‌شود (دعوای همیشگی الیوت و مستر روبات را که سر کنترل یک بدن در نبرد هستند به خاطر بیاورید). به علاوه از طرف دیگر ماهی‌های سیامی نر به ضداجتماعی‌بودن و انزوا مشهور هستند. دقیقا همان صفاتی که الیوت آلدرسون را توصیف می‌کنند. با اینحال یک نقطه‌ی مشترک بین الیوت و ماهی‌اش هم می باشد که تا اینجای کار با این قدرت تایید نشده بود و آن هم این است که هر دوی آنها در آکواریوم زندگی می‌کنند و خودشان خبر ندارند. به تنگ ماهی الیوت بنگرید. این ماهی هیچ‌وقت متوجه نمی‌شود که دارد در یک محیط بسته‌ی مشابه‌سازی شده زندگی می‌کند. صخره‌ها و گیاهان مصنوعی کاری می‌کنند تا ایشان فکر کند در یک محیط طبیعی قرار دارد. غذاهایی که از جهان ناشناخته‌ی بالا به داخل تنگش سقوط می‌کنند و روشن و خاموش شدنِ چراغ‌های اتاق به وسیله صاحبش، برنامه‌ی روز و شب‌اش را تعیین می‌کند. جهان بالاتر از سطح آب، دنیایی است که این ماهی هرگز آن را نمی‌فهمند و هیچ‌وقت ماهیت شیشه‌هایی که احاطه‌اش کرده‌اند و جهان بسیار بسیار بزرگ‌تری که آن بیرون می باشد برایش پرسش نمی‌شود.

ماهی الیوت در یک جهان مصنوعی زندگی می‌کند و نکته این است که الیوت برای اینکه ماهی‌اش را گول بزند الزامی به یک مجموعه معادلات ریاضی‌فیزیک پیچیده و ابرکامپیوترهای غول‌پیکری برای تولید یک مشابه‌ساز نداشته است. سر و ته همه‌چیز با یک تنگ آب، هم آمده است. تنها چیزی که الیوت برای این کار ضروری داشته باور به این بود که می‌تواند محیط متقاعدکننده‌ی مصنوعی‌ای برای گول زدنِ ماهی‌اش بخرد و با این وجود عدم توانایی ماهی برای شک کردن به ماهیت دنیایش بوده است. بسیار عالی، در انتهای این اپیزود بالاخره معلوم می‌شود که همه، ماهی‌های آکواریوم رُز سفید هستند. ماهی روی دیوار اتاق رایانه به استعاره‌ای از الیوت مبدل می‌شود. کسی که فکر می‌کند با آزادی رفتار کامل دارد زندگی‌اش را می‌کند و به هیچ‌چیزی شک نمی‌کند. ایشان با تمام وجود باور دارد که در حال زندگی در یک جهان حقیقی است و باور دارد که می‌خواهد جلوی ارتش تاریکی را با لپ‌‌تاپش بگیرد، با اینحال نمی‌داند که با صخره‌ها و گیاهان مصنوعی رُز سفید احاطه شده است و شیشه‌ای نامرئی دورش را بسته است. جدید در انتهای اپیزود است که الیوت از ماهیت حقیقی دنیایش آگاه می‌شود. فاصله‌ی هوش و قدرت و کنترل رُز سفید و ایشان مانند فاصله‌ی هوش و قدرت و کنترل یک انسان در مقایسه با ماهی‌ داخل آکواریومش است. تنگ ماهی می‌شکند و الیوت به بیرون پرتاب می‌شود. این لحظه برای الیوت حکم همان لحظه‌ای را برای نئو در «ماتریکس» دارد که چشم باز می‌کند و متوجه می‌شود دنیایش، مشابه‌ساز رایانه ای‌ای بیش نیست. هر دو با هم، با یک جنس وحشت فلج‌کننده روبه‌رو می‌شوند؛ هر دو حکم ماهی‌هایی را دارند که روی فرش افتاده و بالا و پایین می‌پرند. آیا الیوت می‌تواند نفس کشیدن در جهان خارج از تنگ آبش را یاد بگیرد؟

پس درست برخلاف اپیزود قبل که به نظر می‌رسید در آکواریوم ماهی‌های رُز سفید جریان داشت، اپیزود در هفته جاری با لیز خوردن، سقوط کردن از لبه‌ی میز، ترک برداشتن، شکستن و متلاشی شدن این آکواریوم  و پخش و پلا شدن ماهی‌هایش سروکار دارد. با اتفاق گسترده و جهان‌شمولی سروکار داریم که تمام کاراکترها را درگیر خودش می‌کند. از این جهت سم اسماعیل شروع به کات زدن می‌کند. کات، کات و باز هم کات. از کات بین آنجلا همزمان با اینکه سارقی در مترو تفنگش را به سویش نشانه گرفته تا کات به دام که از قبیل صحنه‌ای که یادآور «سکوت بره‌»‌هاست قدم در یک دخمه‌ی تاریک و ترسناک می‌گذارد. از تایرل که فریاد می‌زند پس مسافرت ایشان و خانواده‌اش به اوکراین چه می‌شود تا جایی که دارلین با صدای اندوهناکی که انگار از قبیل مواد مذاب از اعماق وجودش به بیرون فوران می‌کند به آنجلا اخطار می‌کند کاری که کرده برای در بیشتر مواقع آزارش خواهد داد. از همه مهم‌تر دعوای الیوت و مستر روبات را داریم که به بحرانی‌ترین شکل ممکنش رسیده است. سوپرمن علیه سوپرمن. مبارزه از حالت نیرنگ‌های غیر علنی، به حالت مشت و لگدهای آشکار تغییر می‌کند.

الیوت و مستر روبات حکم همان مثال «برخورد نیروی غیرقابل‌توقف به شی غیرقابل‌حرکت» را دارند. این دو بالاخره در این اپیزود با یکدیگر شاخ به شاخ می‌شوند

تماشای الیوت که خودش را به در و دیوار می‌کوبد ممکن است خنده‌دار باشد، با اینحال همزمان خبر از اتفاق ترسناکی هم می‌دهد. الیوت و مستر روبات حکم همان مثال «برخورد نیروی غیرقابل‌توقف به شی غیرقابل‌حرکت» را دارند. این دو بالاخره در این اپیزود با یکدیگر شاخ به شاخ می‌شوند. دیگر مانند قبلی خبری از فعالیت‌های نوبتی نیست. از تعویض کنترلر بین یکدیگر نیست. دیگر برخلاف قبلی ایام به الیوت و شب‌ها به مستر روبات اختصاص ندارد. اکنون دیگر خبری از زندگی مسالمت‌آمیز این دو نیروی به یک اندازه تخریبگر با یکدیگر نیست. اکنون کار به نقطه ای کشیده که هر دو در یک لحظه می‌خواهند کنترل را به دست بگیرند و نیروی مساوی‌شان اجازه به دیگری اجازه نمی‌دهد. آنها در این نبرد یا خودشان را به کشتن می‌دهند یا حداقل یکی از آنها باید مجبور به عقب‌نشینی شود. وقتی الیوت به مستر روبات ثابت می‌کند که هیچ مدرکی در ساختمان نیویورک نیست و ارتش تاریکی تنها می‌خواهند آن را بترکاند، شخصیت طغیان‌گر دوم الیوت بالاخره سر عقل می‌آید و متوجه‌ی ماهی‌بودنش می‌شود. ارتش تاریکی ۷۱ ساختمان ایول کورپ را منفجر می‌کند و بزرگ‌ترین کمپانی دنیا در یک حرکت خشونت‌بار همزمان که به مرگ هزاران آدم منجر می‌شود با خاک یکسان می‌شود. حتی مستر روبات هم با تمام دیوانگی‌اش از حرکتِ رُز سفید شوکه می‌شود. تنها هدفِ مستر روبات نابودی یک کمپانی بی‌احساس بود، با اینحال ایشان متوجه می‌شود رز سفید از خشم و انگیزه‌ی ایشان تحت نام سوختی برای عملی کردن نقشه‌ی خودش سوءاستفاده کرده است. نقشه‌ای که به مرگ کارگران بی‌شماری مانند خودش منتهی شده است. معلوم می‌شود رز سفید هیچ علاقه‌ای به جنبش ا‌ف‌سوسایتی ندارد. آنها تنها از جریان شلوغ و پرسروصدای اف‌سوسایتی تحت نام وسیله‌ای برای مخفی کردن جریان اصلی خودشان استفاده کردند. انگیزه‌ی رز سفید هرچه هست، بدون‌شک نابودی کمپانی‌های حریص برای بهتر کردن زندگی مردم نیست.

افشای نقشه‌ی رز سفید به علاوه از طرف دیگر اتفاق خوبی برای یکدست کردن تفکر تماشاگران هم بود. از لحظه‌ای که الیوت تصمیم گرفت تا در طرف دیگر انقلاب خودش قرار بگیرد و برای خاموش کردن آن تلاش کند، تماشاگران سریال به سه دسته تقسیم شدند. آنهایی که پیروزی الیوت را می‌خواستند. افرادی که پیروزی مستر روبات را می‌خواستند و افرادی که در هر دو گروه قرار می‌دریافت کردند. فکر کنم اکثر تماشاگران سریال در گروه سوم قرار می‌گیرند. از یک طرف الیوت را به خاطر اینکه می‌خواست جلوی پیشرو که به بدتر شدن زندگی مردم و پرهرج و مرج‌ شدن و مرگ مردم منجر شده بود را بگیرد درک ‌می‌کردیم و از طرف دیگر حس طغیان‌گر درون‌مان هم دوست داشت مستر روبات در منفجر کردن ساختمان و تمام کردن هک و نابودی ایول کورپ موفق شود. نه تنها به خاطر اینکه طرفدار انگیزه‌ی مستر روبات برای انجام مرحله‌ی دوم هک به توجه به کشته شدن آدم‌های داخل ساختمان هستیم. حتی بیشتر به این دلیل که دوست نداریم دنیا به همان حالت بد قبلی‌اش برگردد. دوست نداریم تمام کارهایی که الیوت تا اینجای کار کرده برای هیچ و پوچ باشد. از آنجایی که مستر روبات نماینده‌ی بخش دیگری از فکر خود الیوت است، پس حتی بخش دیگری از خود الیوت هم می‌خواهد که قال موضوع‌ی این هک هرطوری شده تمام شود. با اینحال اکنون که معلوم شد اجرای مرحله‌ی دوم هک هیچ ربطی به جنبش اف‌سوسایتی ندارد و تنها بخشی از نقشه‌‌ی بزرگ‌تر رز سفید بوده است، نه فقط از این به بعد با قدرت بیشتری می‌توانیم از الیوت برای جلوگیری از ارتش تاریکی پشتیبانی کنیم، حتی از اینکه تا پیش از این، هشدارهای الیوت پیرامون مرحله‌ی دوم را بدین شکل که باید و ممکن است جدی نگرفته بودم احساس شرمساری می‌کنم. هرچه هست، اتفاقات این اپیزود دنبال کردن جریان الیوت آلدرسون را پیشتر هیجان‌انگیزتر می‌کند. همان‌طور که رز سفید با بهره برداری از هر دو هویتش به موفقیت رسید، یقینا الیوت و مستر روبات هم تنها با مشارکت با یکدیگر به پتانسیل حقیقی‌شان دست پیدا می‌کنند. بالاخره هرچه این اپیزود برای رز سفید حکم یک پیروزی تاریخی را داشت، برای الیوت و بقیه به معنای یک سقوط آزاد بود. الیوت طعم نخستین شکست حقیقی‌اش را می‌چشد.

چیزی که پیرامون‌ی آتی‌ی الیوت ارزش دارد آگاهی از ماهیت دستورالعمل‌هایی است که ایروینگ به تایرل داد. عده‌ای گمان می نمایند دویدنِ تایرل در وسط خیابان و فریاد زدن‌هایش پیرامون اینکه «باید جلوی حمله رو بگیرین!»، بخش دیگری از نقشه‌ی ارتش تاریکی است. ما تایرل را در حالی می‌بینیم که دستش را به تخت دستبند می‌زند و باز می‌کند و فرار می‌کند. همه‌ وسیله‌ای برای این است که نشان دهند تایرل اینجا گروگان گرفته شده است. در نتیجه اف‌.بی‌.آی از ایشان می‌پرسد که چه کسی ایشان را گروگان گرفته است و یقینا در دستورالعملی که ایروینگ به ایشان داده است آمده که باید اسم الیوت را تحت نام گروگانگیرش بیاورد. از آنجایی که اف‌.بی‌.آی مکررا به دارلین سر مخفی نگه داشتن چیزی و تلاش برای حفاظت از کسی شک کرده است، الیوت فورا به مظنون شماره یکشان مبدل می‌شود. علي الخصوص با استناد به اینکه تمام مدیران ایول کورپ حتما به خاطر می‌آورند که یکی از کارمندانشان به اسم الیوت آلدرسون سعی می‌کرد تا آنها را برای انتقال آرشیو کاغذی‌شان به خارج از نیویورک متقاعد کند و خیلی سر این مسئله جوش می‌زد و اکنون ساختمان نیویورک تنها ساختمانی است که سالم مانده است. با این وجود الیوت علاوه‌بر مبارزه با ارتش تاریکی تحت نام یکی از تنها افرادی که از عمق فعالیت‌های غیر علنی‌ی آنها خبر دارد، می بایست از دست پلیس هم تحت نام رهبر اصلی انفجار ساختمان‌های ایول کورپ و کسی که تایرل را مجبور به مشارکت با خود کرده بود فرار کند. این‌طوری رز سفید باز مجددا موفق می‌شود تا در سایه‌ها مخفی بماند و دیگر مراحل نقشه‌اش را با خیال راحت عملی کند. با این وجود ممکن است هم تایرل متوجه‌‌ی خیانت ایروینگ به ایشان شده و تنها خواسته تازه ترین تلاشش را برای جلوگیری از عدم اجرای نقشه به کار بگیرد و با این وجود ایشان هم خیلی زود با دیدن ۷۱ یک ساختمان شعله‌ور، از ماهی‌بودنش اطلاع پیدا خواهد نمود.

اکنون که حرف تئوری‌پردازی شد، بگذارید بگویم میبل تایلر، بازیگر نقش کودکی آنجلا در سکانس افتتاحیه، بازیگر همان دختربچه‌ای است که در فصل دوم در آن اتاق باورنکردنی و غریب، از آنجلا امتحان گرفت. و نه، بدون‌شک سم اسماعیل به دلیل کمبود بازیگران کودک، از این بازیگر برای دو نقش دارای اختلاف که تماس مستقیمی با آنجلا دارند استفاده نکرده، حتی این مسئله حتما دلیل محکم‌تری دارد. نه فقط کودکی آنجلا در سکانس افتتاحیه در حال تماشای کارتون «بازگشت به آتی» است، حتی مادرش هم به ایشان قوت قلب می‌دهد که مرگ ایشان دلیل جدایی‌شان نمی‌شود و آنها در جهان دیگری باز هم با هم دیدار می‌کنند. این مسئله هرچه هست، می‌تواند مدرک دیگری برای قوت بخشیدن به جنبه‌ی علمی‌-تخیلی «مستر روبات» باشد. «مستر روبات» در بیشتر مواقع سریالی پیرامون‌ی دوگانگی بوده است. الیوت و مستر روبات. رز سفید و وزیر ژانگ. ساختمان مادر الیوت که همزمان زندان هم بود. دارلین که مامور دو جانبه‌ است. هک ایول کورپ که حاوی دو مرحله بود. عضو های اف‌سوسایتی و ارتش تاریکی که از ماسک استفاده می‌کنند. انتخاب میبل تایلر در دو نقش. آیا تمام این دوگانگی‌ها به این معناست که خط زمانی دومی هم می باشد؟ راستی، کل این اپیزود یک طرف، صحنه‌ی گفتگوی معمولی پرایس و رز سفید در آن گردهمایی هم یک طرف! خیلی خوشم آمد به توجه به تمام دیوانه‌بازی‌ها و اتفاقات تنش‌زایی که بر این اپیزود حکمرانی می‌کرد، بیننده چنین لحظه‌‌ای بودم که به‌طرز هوشمندانه‌ای خنده‌دار بود. چرا خنده‌دار و چرا هوشمندانه؟ پرایس و رز سفید به محض اینکه متوجه می‌شوند دیگر حرفی برای تهدید کردن یکدیگر و بازی‌های کلامی و شاخ و شانه‌ کشیدن برای هم ندارند، فاز عوض می‌کنند و یک‌دفعه متوجه می‌شوند که باید مانند دوتا بچه‌ی آدمیزاد سر چیزهای بی‌خود با هم صحبت کنند. اتفاقی که به‌طرز بدجوری برای هر دوتایشان معذب‌کننده است! هوشمندانه به خاطر اینکه همین صحنه‌های به نظر میرسد پیش‌پاافتاده هستند که مهارت سم اسماعیل را در شکار لحظاتی که امکان دارد به وسیله فرد دیگری نادیده گرفته شوند ثابت می‌کند.

دسته‌بندی‌ها: نقد فیلم سریال

برچسب‌ها:

دیدگاه خود را ارسال کنید

آدرس ایمیل شما در هیچ‌جا منتشر نخواهد شد.