مورد انتظارترین فیلم های مستقل و پاپ کورنی تابستان 2017

در باب عرضه فیلم های روز نوشته ای داریم با عنوان “مورد انتظارترین فیلم های مستقل و پاپ کورنی تابستان 2017” که پیشتر بدان میپردازیم.

از قرار گرفتن شارلیز ترون در شکل یک جاسوس بزن‌بهادر تا بازگشت کاترین بیگلو با یک فیلم بحث‌برانگیز تازه. اساسی ترین فیلم‌های مستقل تابستان ۲۰۱۷ را حفظ نمائید.

قبلا پیرامون‌ی بلاک‌باسترهای پرسروصدایی که در تابستان ۲۰۱۷ باید حواس‌مان بهشان باشد صحبت کردیم. با اینحال مطمئنا نمی‌توان کل تابستان را با تماشای آنها سر کرد و بی‌خیال تولیدات آنسوی سینما شد. شکی در این نیست.ضیافت تابستانی سینما به فیلم‌های غول‌پیکر استودیویی خلاصه نشده است و در حقیقت به اشتراک بزرگان یک مجموعه فیلم مستقل و کم‌خرج هم وجود دارند که می‌خواهند به دیگران ثابت کنند که بزرگی به مقدار پولی که خرج ساختت شده یا مقدار جلوه‌های خاصی که داری نیست، حتی به هوش و مهارت و خلاقیت است. از این جهت تصمیم گرفتیم تا همراه با فیلم‌هایی که می‌خواهند بزرگی زور و بازویشان را به رخ بکشند، موردانتظارترین فیلم‌های تازه کارگردانان و بازیگران مشهور را هم مرور می‌کنیم و نگاهی هم به فیلم‌هایی می‌اندازیم که با فرضیه‌های هیجان‌انگیزشان امیدوارکننده به چشم می آیند.

Free Fireplace

شلیک آزاد

این نخستین و تازه ترین کالا مهیج کننده کمپانی A24 در این لیست نیست. بن ویتلی انگلیسی سال قبلی با تولید «آسمان‌خراش» (Excessive-Rise) که اقتباسی از روی رمان دستوپیایی جی. جی. بلارد بود مجددا سر زبان‌ها افتاد. ایشان اکنون سراغ اکشن/کمدی خون‌بار و مهیج کننده دیگری رفته است که ترکیبی از المان‌های فلیمسازی مارتین اسکورسیزی و کوئنتین تارانتینو به ذهن خطور میکند و به نظر میرسد تمام خصوصیت‌های ضروری برای مبدل شدن به یک سواری دیوانه‌وارِ پر از شلیک و تیراندازی را دارد. جریان در بوستون سال ۱۹۷۸ جریان دارد و به قرار معامله‌ی دو باند خلافکاری در یک انبار متروکه می‌پردازد. در طول گفتگو و چانه زدن‌های هر دو طرف معامله سر هزینه محموله‌ی اسلحه است که آنها کم‌کم با یکدیگر درگیر می‌شوند و از سلاح‌ها برای تیراندازی به یکدیگر استفاده می‌کنند. با استناد به تریلرها به نظر میرسد اکثر لحظه فیلم در انباری که اکنون به میدان نبرد مبدل شده اتفاق می‌افتد. نه فقط حال‌و‌هوای فیلم از جهت فرم و کاراکترها یادآور فیلم‌هایی از قبیل «سگ‌های انباری» و «رفقای خوب» است، حتی خود مارتین اسکورسیزی هم تهیه‌کننده‌ی اجرایی فیلم است و این یعنی علاقه مندان کارهای جنایی اسکورسیزی و تارانتینو باید خودشان را برای آزمایش چیزی نزدیک به منابع الهامشان تکمیل کنند. در چنین شرایطی ست که از بازیگران درجه‌یک فیلم می‌توان به بری لارسن، آرمی همر، شارلتو کوپلی، کیلین مورفی و جک رینور اشاره نمود.

Struggle Machine

ماشین جنگی

برد پیت با فیلم‌های جنگی بیگانه نیست و در موارد مختلف آنها حاضر شده است. از ورژن‌ی سنتی‌اش در «فیوری» (Fury) و ورژن‌ی حماس/تاریخی‌اش در «تروی» (Troy) گرفته تا ورژن‌ی جاسوسی/عاشقانه‌اش در «متحدین» (Allied) و تارانتینوگونه‌اش در «حرامزاده‌های لعنتی» (Inglourious Basterds). جدید می‌توان به نبردش با سیل زامبی‌های دونده‌ی «جنگ جهانی زی» (World Struggle Z) هم اشاره نمود. بروزترین فیلم جنگی پیت با اینحال قصه‌ای براساس اتفاقات حقیقی است که در آن ایشان نقش یک ژنرال امریکایی حقیقی به اسم گلن مک‌ماهون را بازی می‌کند. گلن فرمانده‌ی نظامی باهوش و باعتمادبه‌نفسی است که به افغانستان فرستاده می‌شود تا گندکاری‌های فرمانده‌های قبلی را پاک کند. تنها پرسش این است که آیا اصلا این کار ممکن است یا نه؟ آیا واقعا دولت می‌خواهد ایشان در کارش موفق شود یا ایشان را صرفا برای حفظ ظاهر تحت نام مسئول کاری غیرقابل‌انجام انتخاب کرده است؟ اگر تریلرهای فیلم را ندیده باشید، این خلاصه‌قصه نوید فیلم سیاسی جدی‌ای را می‌دهد، با اینحال «ماشین جنگی» را تحت نام «بخشی حقیقت و بخشی پارودی بی‌رحمانه» توصیف کرده‌اند و با نگاهی به قیافه‌ی پیت در فیلم که ادای ژنرال‌های شق و رق و اخمو با صدای کلفتِ سینمایی را به‌طرز خنده‌داری درمی‌آورد، باید انتظار فیلمی را داشته باشیم که به شکل بامزه و خنده‌داری پیرامون‌ی تراژدی‌ها و سیاست‌های خنده‌دار دنیا صحبت می‌کند. خلاصه «ماشین جنگی» یکی از موردانتظارترین فیلم‌هایی است که به وسیله نت‌فلیکس پخش خواهد شد و باید دید آیا نتیجه به فیلمی بدل می‌شود که شکست این تولیدکننده در سال ۲۰۱۷ به آمازون در عرصه‌ی فیلم‌های سینمایی را جبران کند.

 

Berlin Syndrome

سندروم برلین

«آدم‌هایی که تنهایی مسافرت می‌کنن، معمولا در جستجوی چیزی هستن». «چرا فکر می‌کنی که تنهام؟». «من که کسیو نمی‌بینم». «چقدر ساکته». «برلین پر از چنین جاهای خالیه». «هیشکی صداتو نمی‌شنوه». اینها عده ای از جملاتی است که از دهان کاراکترهای «سندروم برلین» می‌شنویم. دختری امریکایی که با کوله‌پشتی‌اش در حال گشت و گذار و مسافرت در اروپا است، در آلمان با پسری بومی آشنا می‌شود. پسر، دختر را به خانه‌اش دعوت می‌کند و فردا صبح وقتی دختر می‌خواهد خانه را ترک کند، با یک قفل بزرگ روی در روبه‌رو می‌شود. پیش از هرچیز دختر فکر می‌کند پسر خواسته با ایشان شوخی کند، با اینحال کم‌کم به این نتیجه می‌رسد که پسر زندانی‌اش کرده و نمی‌خواهد اجازه‌ی خروجش را بدهد. ترسا پالمر سال قبلی بازیگر اصلی فیلم ترسناک «چراغ‌های خاموش» (Lights Out)‌ بود که به موفقیت تجاری غول‌پیکری دست پیدا کرد و اکنون باید دید آیا بازگشت ایشان به این ژانر، باز به موفقیتی بزرگ منجر می‌شود؟ خانم کیت شورتلندِ استرالیایی با فیلم‌هایی مانند Somersault‌ و Lore سابقه‌ی تولید فیلم‌های زنانه‌ی عاشقانه و دلهره‌آور موفق را در کارنامه دارد و تریلر فیلم هم که حسابی پرتنش به ذهن خطور میکند. آیا «سندروم برلین»‌ به یکی از فیلم‌های بی‌سروصدای سال که به محض انتشار مانند دینامیت صدا می‌کنند مبدل خواهد شد؟

Megan Leavey

مگان لیوی

مگر می‌شود یک سال بیاید و برود و حداقل با یکی-دوتا فیلم «سگی» (!) روبه‌رو نشویم! منظورم از فیلم‌های سگی، فیلم‌هایی است که داستانشان حول و حوش دوستی سگ و صاحبش می‌گذرد. انتظار دیگری هم نمی‌رود. بالاخره تماس انسان و حیوان در بیشتر مواقع یکی از بامزه‌ترین و احساسات‌برانگیزترین موضوعات سینمایی بوده است و مخاطب‌های بسیاری برای آن می باشد. «مگان لیوی» که براساس داستانی حقیقی است، به سرباز ارتشی جدید‌واردی با بازی کیت مارا، می‌پردازد که رابطه‌ی نزدیک ایشان با سگش در جریان جنگ عراق جان بسیاری را نجات داده بود. وقتی وظیفه‌ی پاک کردن میدان‌های مین به لیوی داده می‌شود، ایشان با سگ وحشی‌ای به اسم رِکس تماس برقرار می‌کند و به سختی موفق می‌شود تا ایشان را تمرین بدهد و رام کند. پیشتر مگان و رکس بیش از ۱۰۰ ماموریت را با موفقیت انجام می‌دهند تا اینکه بالاخره بر اثر انفجاری به‌ شکل بدی زخمی می‌شوند. از دیگر بازیگران اصلی فیلم می‌توان به تام فلتون، دراکو مالفوی خودمان و به علاوه از طرف دیگر اِدی فالکوی، خانم سوپرانو اشاره نمود. باید دید آیا فیلم یک جریان شخصی و پرجزییات از آب در می‌آید و از پتانسیل ممتازاش برای تحت تاثیرقرار دادن تماشاگران به خوبی بهره میبرد یا نه. چون راستش را بخواهید ترکیب سگ و میدان مین، یعنی وحشت و ترس مطلق. بله، حتی بیشتر از ترکیب انسان و میدان مین!

 

It Comes At Night time

شب‌زمان می‌آید

دو چیز لازم شد تا «شب‌زمان می‌آید» به یکی از مورد انتظارترین فیلم‌های ترسناک یا کلا فیلم‌های ۲۰۱۷ مبدل شود: یکی اینکه کالا کمپانی A24 است و یکی تریلرِ هولناکش. کمپانی A24 چند سالی است که به یکی از استودیوهای درجه‌یک امریکایی در عرصه‌ی سرمایه‌گذاری روی فیلم‌های کم‌خرج مبدل شده است. آنها بعد از اینکه در جریان سال‌های ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴ با فیلم‌هایی مانند «اسپرینگ بریکرز» (Spring Breakers)، «اِکس ماکینا» (Ex Machina)، «ولگرد» (The Rover) و «پایین پوست» (Below the Pores and skin) خودشان را تحت نام مرکز جدی کارهایِ ستایش‌شده‌ی جمع‌و‌جور عرضه کردند، موفق شدند در طول دو سال قبلی به یکی از پاهای ثابت فصل جوایز نیز مبدل شوند. از «جادوگر» که در صدر تمام فهرست‌های منتقدین در انتهای سال قرار داشت گرفته تا «مهتاب»، «خرچنگ» و «زنان قرن بیستمی» که چپ و راست نامزدی‌های مراسم‌های مختلف را به دست می‌آوردند و جایزه‌ها را درو می‌کردند. یکی از اساسی ترین تولیدات آنها در سال ۲۰۱۷، «شب زمان می‌آید» است؛ فیلم ترسناک مریضی که جوئل اجرتون را تحت نام بازیگر اصلی‌اش دارد. تریلر فیلم تدوینِ ممتازی از نماها و لوکیشن‌ها و دیالوگ‌های مورمورکننده‌ای است که خبر از فیلمی در حس و حال «پایین پوست» و «جادوگر» می‌دهد؛ فیلمی که برای ترساندن روی اتمسفرسازی و کارگردانی روانی‌کننده‌اش تمرکز می‌کند. اینکه آیا «شب زمان می‌آید» به جمع «هیت»‌های بزرگ این تولیدکننده می‌پیوندد یا نه واضح نیست، با اینحال با این وجود با یکی از فیلم‌هایی طرفیم که قدم به قدم در تعقیبش هستیم.

The E book of Henry

کتاب هنری

یکی از اخلاق‌های خوب کارگردانانِ بلاک‌باسترساز این است که ریشه‌هایشان را فراموش نمی‌کنند و هر از گاهی مجموعه به فیلم‌های کم‌خرج و هنری‌تر هم می‌زنند. برای نمونه این انتهای جی. ای. بایونا را داشتیم که قبل از ساختن «جهان ژوراسیک ۲»، «هیولایی صدا می‌زند» (A Monster Calls) را روی پرده برد یا جیمز گان که نامش تحت نام نویسنده‌ی فیلم ترسناک «تست بلکو» (The Belko Experiment) برده شد. اکنون کالین ترورو هم بعد از ساختن «جهان ژوراسیک» و قبل از اینکه کار اپیزود نهم «جنگ ستارگان» را در آتی‌ای نزدیک شروع کند، در حال کار بر روی طرح‌ای اورجینال و غیربلاک‌باستری به اسم «کتاب هنری» است. این فیلم که به وسیله گرگ هورویتز نوشته شده، به مادر مجردی به اسم سوزان کارپنتر (نوآمی واتس) می‌پردازد که خرجش را از روش پیشخدمتی کردن در می‌آورد و همزمان می بایست از پسرانش پیتر و هنری با بازی جیکوب ترمبلی، ستاره‌‌ی «اتاق» (Room) و جیدن لایبرهر، بازیگر «ویژه‌ی نیمه‌شب» (Midnight Particular) مراقبت کند. برادران کارپنتر وقتی متوجه می‌شوند کریستینا، هم‌کلاسی هنری و همسایه‌ی بغل‌دستی‌شان، راز خطرناکی دارد، وارد ماجرایی برای افشای آن می‌شوند. کالین ترورو قبل از «جهان ژوراسیک»، فیلم مستقلِ ستایش‌شده‌ی «ایمنی تضمین نشده» (Security Not Assured) را ساخته بود. با اینکه «کتاب هنری» که حال‌وهوای یک تریلر دراماتیک را دارد در تضاد با لحن کمدی «ایمنی تضمین نشده» قرار می‌گیرد، با اینحال هر دو فیلم به موضوعاتِ جدی و مهمی می‌پردازند. «کتاب هنری» با استناد به تریلرش نه فقط زنگ تفریح ممتازی برای تروروی کارگردان قبل از پیوستن ایشان به کهکشان خیلی خیلی دور شمرده می‌شود، حتی می‌تواند تنوع خوبی هم در تقویم سینمایی فصل تابستان تماشاگران ایجاد کند.

The Unhealthy Batch

دار و دسته‌ی بد

در نگاه اول «دار و دسته‌ی بد» فیلم غم‌انگیز و تیره و تاریکی به ذهن خطور میکند. فیلمی که هرچه باشد، مفرح نخواهد بود. بالاخره فیلم در یک جهان برهوتِ پساآخرالزمانی اتفاق می‌افتد و پیرامون‌ی دختری (با بازی سوکی واترهواسِ مُدل)  است که در جریان فرار از دست گروهی آدم‌خوار، گیر گروه دیگری از یاغی‌ها، طردشده‌ها و باورنکردنی و غریب‌هایی می‌افتد که وسط صحرا و جدا از بقیه‌‌ی دنیا زندگی می‌کنند. با اینحال خوب است مقدار مفرح‌‌بودن یک فیلم را از روی خلاصه‌قصه‌اش نسنجیم؟ چون آیا می‌دانستید در این فیلم کیانو ریوز نقش رهبر فرقه‌ای را دارد که به وسیله زنانی اسلحه به دست مراقبت می‌شود؟ تریلرهای «دار و دسته‌ی بد» خبر از آتی‌ی دستوپیایی عجیبی می‌دهند که در آن آدم‌خوارها آزادانه، مُدل‌ها را شکار می‌کنند و باورنکردنی‌الخلقه‌ها از غیرعجیب‌الخلقه‌ها جدا نگه داشته می‌شوند. بزرگ‌ترین جذابیت فیلم هم خودِ کیانو ریوز است که با داشتن یکی از مورمورکننده‌ترین سیبل‌های ممکن، مجموعه با موهای سیاه روغن‌زده، عینکی دودی‌ای که آدم را یاد الویس می‌اندازد، پوشیدنِ لباس خوابِ ابریشمی و کشیدن پیپ، نقش غیرعادی تحت نام مرد جدی سینما دارد. در چنین شرایطی ست که که جیسون موموآ، آکوامن آتی هم نمونه دیگری از شخصیت‌های فیلم است که عاشقِ قهرمان دخترِ اصلی قصه می‌شود. قابل‌ذکر است که این فیلم دومین ساخته‌ی آنا لیلی امیرپور است که در سالهای گذشته بود که با فیلم سیاه و سفیدِ خون‌آشامی‌اش، «دختری تنها شب به خانه می‌رود» تماشاگران را حیرت زده کرد و خبر از ورود دورنمای قابل ملاحظه و منحصربه‌فردی به محیط سینمای مستقل داد و با این وجود می‌توان مطمئن بود که «دار و دسته‌ی بد» هرچه باشد، قرار نیست به یک کلون دیگر از «مد مکس» بدل شود.

The Massive Sick

بیماری بزرگ

یکی از اندک کمدی رومانتیک‌های تابستان که می‌توانیم با اطمینان منتظر تماشایش باشیم. فیلم پیرامون‌ی رابطه‌ی کُمیل نانیجیانی، پسری پاکستانی و امیلی گوردون، دختری امریکایی است. کمیل در یک باشگاه شبانه یک استند آپ کمدین است، امیلی یک شب در یکی از برنامه‌هایش کمپانی می‌کند، آنها با یکدیگر آشنا می‌شوند، قرار می‌گذارند و یک دل، نه صد دل عاشق می‌شوند و خیلی زود جدا می‌شوند! بله، جدا می‌شوند. سخت هم ترس کمیل از والدین سنتی‌اش که با رابطه‌ی ایشان با یک دختر امریکایی سخت دارند است. کمیل هم برای اینکه مورد جمله‌ی «شیرم رو حلالت نمی‌کنم» مادرش قرار نگیرد، رابطه‌‌شان را بهم می‌زند. موضوع از جایی حساس می‌شود که امیلی به‌طور ناگهانی به وسیله عفونتی ناشناخته مریض می‌شود. دکترها هم ایشان را با بهره برداری از دارو، در کما قرار می‌دهند تا دنبال دلیل و درمان این بیماری بگردند. منتقدین فیلم را در یک کلمه توصیف کرده‌اند: والدین. جریان عاشقانه‌ی فیلم حول و حوش این مسئله می‌چرخد که چرا و به چه نحو ما دنبال گرفتن تاییدیه‌ی والدین یا بزرگ‌ترهایمان هستیم.

 

Okja

اوکجا

بعد از «ماشین جنگی»، نمونه دیگری از سرمایه‌گذاری‌های نت‌فلیکس در سال ۲۰۱۷ که خیلی خوشمزه و حیرت آور به ذهن خطور میکند، فیلم علمی‌-تخیلی «اوکجا» به کارگردانی بونگ جون-هوی کره‌ای است. فیلمسازِ کاربلدی که با فیلم‌هایی مانند «خاطرات قتل» (Reminiscences of Homicide)، «میزبان» (The Host) و «اسنوپی‌یرسر» (Snowpiercer) عده ای از بهترین فیلم‌های قرن بیست و یکم را ساخته است و اکنون این کارگردان در بروزترین ساخته‌اش با «اوکجا»‌ سراغ یک اکشن ماجرایی رفته است. جریان پیرامون‌ی دوستی دختری به اسم میجا (آهون سئو هیون) با حیوان عجیبی به اسم اوکجاست که سازمانی به رهبری زنی با بازی تیلدا سوئینتن در صدد شکار آن هستند؛ سوئینتن در فیلم قبلی بونگ جون-هو هم نقش آنتاگونیست جریان را برعهده داشت که بازی هراس‌انگیز و لذت‌بخشی از خود عرضه داد و به ذهن خطور میکند در «اوکجا» هم نقش شبیه به‌ای را در شکل زن پولداری از طبقه‌ی بالای جامعه برعهده دارد. بونگ جون-هو نه فقط عده ای از کالت‌ترین فیلم‌های موج نوی سینمای کره‌ی جنوبی را ساخته، حتی به خاطر آنها آوازه‌ی بزرگی هم در دنیا دارد. به ذهن خطور میکند «اوکجا» هم این پتانسیل را دارد تا تحت نظر این کارگردان ماهر به نمونه دیگری از کلاسیک‌های مدرن ایشان بدل شود و با این وجود موفقیتی دیگر برای نت‌فلیکس بهمراه بیاورد.

 

Child Driver

بیبی راننده

ادگار رایت برگشته است. کسی که در بیشتر مواقع امسش لبخند بر لب آدم می‌اندازد. کسی که با «اسکات پیلگریم علیه دنیا» (Scott Pilgrim vs. the World) یکی از بهترین فیلم‌های ویدیو گیمی/کامیک‌بوکی سینما را تولید و با فیلم زامبی‌محورش، «شاون مُرده» (Shaun of the Lifeless) یکی از روده‌بُرکننده‌ترین کمدی‌های سال‌های واپسین را تحویل‌مان داد. ایشان اکنون با «بیبی راننده» به گونه ای آشنا با اینحال خلاقانه‌‌ای می‌خواهد هیجان‌زده‌مان کند. این اکشن موزیکال پیرامون‌ی پسری به اسم بیبی با بازی انسل الگورت، ستاره‌ی فیلم «شوم بختی ما» (The Fault in Our Stars) است؛ راننده‌ی خیلی خفن و ماهری که برای یک باندِ سارق بانک کار می‌کند. اختلاف ایشان با بقیه‌ی همکارانِ سینمایی‌اش این است که خیلی به موسیقی گوش می‌کند. از آنجایی که بیبی از سخت مغزی رنج می‌برد و بر اثر آن در بیشتر مواقع صدای وزوزِ مدامی را در سرش می‌شنود، با گوش دادن مکررا به موسیقی در طول روز، سعی می‌کند تا از شر صدای خسته کننده‌ی درون سرش خلاص شود. با اینحال موضوع این است که علاقه یا اجبارِ بیبی به شنیدن موسیقی تنها به یک خصوصیت شخصیتی خلاصه نمی‌شود، حتی فرضیه‌ی اصلی خود فیلم هم است. موضوع از این برنامه ریزی شده است که کل فیلم براساس موسیقی کارگردانی و تدوین شده است. تک‌تک سکانس‌های فیلم بر محور موسیقی حرکت می‌کنند و این دقیقا همان چیزی است که فیلم رایت را از دیگر فیلم‌های سرقت‌محورِ جنایی سینما دارای اختلاف می‌کند: نحوه‌ی کارگردانی و تدوین به‌طور مداومی با استناد به ترانه‌ها و آهنگ‌هایی که بیبی به آنها گوش می‌کند در تغییر هستند. خبر خوب این است که «بیبی راننده» در فستیوال ساندنس امسال برای نخستین‌بار به نمایش سود و با ستایش گسترده‌ی منتقدین روبه‌رو شد و خبر خوب بعدی این است که این انتهای تاریخ اکران فیلم از آگوست به ژوئن جلو افتاد و این یعنی فیلم اکران گسترده‌اش را حدود یک ماه زودتر شروع می‌کند. انتظار ترانه‌های دل‌انگیز و صحنه‌های بدلکاری دل‌پذیر و تعقیب و گریزهای دل‌ربایی را از «بیبی راننده» داشته باشید!

The Beguiled

فریب خورده

چقدر باید خوش شانس باشیم که امسال می‌توانیم بروزترین فیلم سوفیا کاپولا را ببینیم؟ دخترِ فرانسیس فورد کاپولا در چند سال واپسین یکی از دارای اختلاف‌ترین و هیجان‌انگیزترین چشم‌اندازهای فیلمسازی را در سینما داشته است. از The Virgin Suicides، نخستین فیلم بلندش در سال ۱۹۹۹ گرفته تا ساخته‌های دیگرش که همه بصورت ممتد مورد ستایش و توجه قرار گرفته‌اند. پرطرفدار‌ترین فیلم‌هایش از نمونه «گم‌شده در ترجمه» (Misplaced in Translation) و «جایی» (Someplace) در بیشتر مواقع جریان‌های صمیمانه و غیرمنتظره‌ای پیرامون‌ی تجربه‌های به‌خصوصِ انسانی بوده است. امسال با اینحال کاپولا می‌خواهد با نخستین فیلمِ تمام ژانری‌اش به سینما برگردد. «فریب‌خورده» که نیکول کیدمن، کالین فارل، اِل فانینگ و کریستن دانست را تحت نام بازیگران اصلی‌اش دارد، بازسازی فیلمی به همین اسم با بازی کلینت ایستوود و جرالدین پیچ، کالا سال ۱۹۷۱ است. قصه در امریکای درگیر جنگ داخلی می‌گذرد و به گروهی از زنان مسن و جوانی می‌پردازد که زندگی منزوری و آرامی در روستایی دورافتاده دارند. با اینحال وقتی با سرباز زخمی نیروهای موتلفه برخورد می‌کنند و ایشان را پناه می‌دهند، زندگی‌شان به هرج و مرج کشیده شده و به نبردی سخت بین این زنان برای حاصل شدن این مرد بدل می‌شود. دیزاین صحنه و تولید فیلم بسیار یادآور حال‌و‌هوای گاتیک و تیره و تاریک «کریمسون پیک» گیرمو دل‌تورو است؛ چیزی که تا اینجای کار نمونه‌اش را از کاپولا ندیده‌ایم. بعد از واکنش ضد و نقیض منتقدین به The Bling Ring، فیلم قبلی کاپولا، سینمادوستان بی‌صبرانه منتظرند تا ببیند آیا «فریب‌ خورده» به یکی از موفقیت‌های هنری دیگر ایشان اضافه خواهد شد یا نه.

 

A Ghost Story

یک جریان شبحی

مد‌ت‌هاست که از تنوع فیلم‌هایی که به ارواح می‌پردازند کم شده است. اکنون اکثر آنها فیلم‌هایی در زیرژانر «خانه‌ی جن‌زده» هستند که به ارواح خبیثی که عروسک‌ها را تسخیر می‌کنند و شب‌ها در و پنجره‌ها را به هم می‌کوبند خلاصه شده‌اند. زمانی فیلم‌هایی مانند «حس ششم» (The Sixth Sense) را داشتیم که نامزدی بهترین فیلم و کارگردانی اسکار را برای ام. نایت شیامالان به ارمغان آورد یا عاشقانه‌‌ای مانند «روح» (Ghost) که به یک کلاسیک بدل شد. اکنون با اینحال به ذهن خطور میکند این مسئله برنامه ریزی شده است با «یک جریان شبحی» تغییر کند. این فیلم که رونی مارا و کیسی افلک را تحت نام ستاره‌‌های اصلی‌اش دارد، با مسئله عشق ابدی بعد از مرگ کار دارد. به جای اینکه با روحی نامرئی همراه شویم، با مردی طرفیم که بعد از مرگش به شکل فردی با ملحفه‌ای سفید رنگ بر سرش و دو سوراخ برای چشمانش، به دیدن همسرش می‌آید؛ همسری که به توجه به شروع زندگی جدیدش با مردی دیگر، به نظر میرسد نمی‌تواند از دست روحِ شوهر قبلی‌اش که شیفته‌‌ی همدیگر بوده‌اند در امان باشد. فرضیه‌ای که به عده ای از تسخیرکننده‌ترین عکس ها تریلرهای پخش شده از فیلم منجر شده است. «یک جریان شبحی»، کالا استودیوی مستقل‌سازِ A24 است که در جشنواره‌ی ساندنس امسال با واکنش مثبت منتقدین روبه‌رو شد. فیلم به وسیله دیوید لوئری نوشته و کارگردانی شده است؛ همان کسی که سال قبلی بازسازی «اژدهای پیت» (Pete’s Dragon) دیزنی را ساخته بود.

Atomic Blonde

بلوند اتمی

علاقه مندان «جان ویک» (John Wick) خوشحال باشند که قسمت دوم این فیلم تنها چیزی نیست که در سال ۲۰۱۷ از نوع ویژه اکشن این سری داشتیم. دیوید لیچ، یکی از کارگردانان قسمت اول «جان ویک» امسال با فیلم خودش به سینماها می‌آید که یک اکشن/تریلر بزرگ‌سالانه به اسم «بلوند اتمی» است. این فیلم که براساس رمانی گرافیکی به اسم «سردترین شهر» است، به لورین بروتن (شارلیز ترون) می‌پردازد که براساس خلاصه‌قصه‌ی رسمی فیلم، مرگ‌بارترین قاتل سازمان MI6 است و تنها کسی است که می‌تواند سخت‌ترین ماموریت‌ها را با موفقیت انجام دهند. یک‌جورایی با ورژن‌ی زنِ جان ویک خودمان سروکار داریم که براساس تریلرهای فیلم نسبتاِ بی‌کله‌تر و خفن‌تر نیز است. جریان فیلم با اینحال در برلینِ دوران جنگ سرد اتفاق می‌افتد؛ مکانی که در بحبوحه‌ی انقلاب به سر می‌برد و با خائنانِ نیرنگ‌باز پر شده است و لورین برای انتقال پرونده‌ای فوق‌مجموعه به کسی در این شهر به آنجا اعزام شده است. «بلوند اتمی» ترکیبی از اکشن‌های خون‌بار و نفسگیرِ «جان ویک» و کلاه‌گیس‌ها و توطئه‌‌گری‌ها و جاسوس‌بازی‌ها و محیط سرد و برفی سریال «آمریکایی‌ها» (The People) است. نتیجه فیلمی است که منتقدانی که آن را جلوتر از موعد دیده‌اند، آن را به‌طرز وسیعی ترغیب و ستایش کرده‌اند و از این گفته‌اند که فیلم علاوه‌بر اکشن، بدون قصه و احساس هم نیست و با این وجود بعد از فیوریوسا، یک پرسونای به‌یادماندنی دیگر از شارلیز ترون بر جای می‌گذارد.

 

The Home

خانه

یکی از معدود کمدی‌های تابستان به پدر و مادری با بازی ویل فرل و اِمی پولر می‌پردازد که بعد از خرج کردن پس‌اندازِ دانشگاه دخترشان، تصمیم می‌گیرد تا برای مخفی کردن سوتی بزرگی که داده‌اند، با همسایه‌شان در زیرزمین‌شان یک کازینو راه بیاندازند و از روش عجیبی بیزنس کنند. پیش از هرچیز آنها پول خوبی به جیب می‌زنند و روزهای درستی را سپری می‌کنند. هر دو ناگهان خود را در موقعیتی پیدا می‌کنند که دیگر نه فقط با ترس و لرز این کار را نمی‌کنند، حتی با پوشیدن لباس‌های لوکس و زدن عینک دودی ادای کازینوداران حرفه‌ای و مایه‌دار را درمی‌آورند و موضوع تا جایی جدی می‌شود که آنها با متقلبان، از قبیل مافیاهای فیلم‌های گنگستری رفتار می‌کنند: تهدید آنها به مرگ با تبر در زیرزمینی تاریک. در نتیجه خیلی زود همه‌چیز برای گنگسترهای قلابی ما به بیراهه کشیده می‌شود. ویل فرل و امی پولر دوتا از پرطرفدار‌ترین و کاربلدترین کمدین‌های امروز هالیوود هستند و جالب است که آنها تا اینجای کار با هم مشارکت نکرد‌ه‌اند. احتمال اینکه فیلمی با چنین عنوانِ نه چندان خلاقانه‌ای مانند «خانه» در حد پتانسیلش ظاهر نشود می باشد، با اینحال اگر فرل و پولر در حد کاراکترهایشان جسور و دیوانه ظاهر شوند، چرا که نه!

 

Wind River

ویند ریور

برای هیجان‌زده شدن برای این فیلم تنها به یک اسم نیاز است: تیلور شریدان. این بازیگر که در چند سال واپسین نمایش داده که چه نویسنده‌ی ممتازی است، بعد از مورد ستایش قرار گرفتن برای تریلر «سیکاریو» (Sicario) و نئو-وسترنِ نامزدِ اسکار «اگر سنگ از آسمان ببارد» (Hell or Excessive Water) خودش را تحت نام داستانگوی درجه‌یکی ثابت کرده که همراه با پایبند ماندن به کهن‌الگو‌ها، خلاقیت‌ها و پیچ و تاب‌های غیرمنتظره‌ی خودش را هم به فیلمنامه‌هایش تزریق می‌کند. «ویند ریور» که نخستین آزمایش کارگردانی شریدان هم شمرده می‌شود، به مامور سازمان شیلات و حیات وحش امریکا با بازی جرمی رنر می‌پردازد که در منطقه‌ی مخصوص سرخ‌پوستان ویند ریور با جنازه‌ای روبه‌رو می‌شود. اداره‌ی اف‌.بی‌.آی مامور جدید‌کاری را با بازی الیزابت السن برای تحقیق می‌فرستد، با اینحال ایشان که آزمایش کار در آب‌ و هوای زمستانی استخوان‌سوز و انزوای ایالت وایمونیگ را ندارد، با سختی‌های بسیاری روبه‌رو می‌شود و با این وجود با کاراکتر جرمی رنر تحت نام راهنما همراه می‌شود تا رد جرم را در دل طبیعت وحشی بزنند. «ویند ریور» برای نخستین‌بار در جشنواره‌ی ساندنس امسال روی پرده رفت و با واکنش مثبت منتقدین روبه‌رو شد. اکثر منتقدین آن را یک درام جنایی انسانی و مهیج کننده دیگر از این نویسنده نامیدند و آن را فینال ممتازی بر سه‌گانه‌ای که با «سیکاریو» و «اگر سنگ از آسمان ببارد» شروع شده بود عرضه کردند.

 

Ingrid Goes West

اینگرید به غرب می‌رود

آدری پلازا و الیزابت السن در «اینگرید به غرب می‌رود» با یکدیگر همراه می‌شوند. در چند سال واپسین پلازا و السن بدل به دوتا از بروزترین ستاره‌های جوان هالیوود شده‌اند. بعد از اینکه آدری پلازا این انتهای با سریال ابرقهرمانی «لژیون» باز مجددا سر زبان‌ها افتاده، السن هم همراه با نقش‌هایش در فیلم‌های مستقل، با «گودزیلا»ی گرت ادواردز و بازی در نقش اسکارلت ویچ در جهان سینمایی مارول که خیلی زود در «اونجرز: جنگ اینفینیتی» (Avengers: Infinity Struggle) به نبرد با فضایی‌ها خواهد رفت، در اوج دوران محبوبیتش به سر می‌برد. فیلم پیرامون‌ی زن جوانِ سخت‌داری به اسم اینگرید توربرن است که اخیرا مادرش را از دست داده و در غم ایشان به سر می‌برد. تمام فکر و ذکر اینگرید، زنی به اسم تیلور اسلون، تحت نام یک چهره‌ی اینستاگرامی است که به نظر میرسد زندگی بی‌نقصی در لس آنجلس دارد. وقتی اینگرید تصمیم می‌گیرد تا بی‌خیال خانه و زندگی‌اش در پنسلوانیا شود و برای آشنایی با تیلور به ساحل غربی مسافرت کرد، رفتارش به‌طرز مداومی خطرناک‌تر و بی‌پرواتر می‌شود. با استناد به تریلر فیلم، به نظر میرسد با کمدی تیره و تاریکی سروکار داریم که خنده‌هایش بیشتر از اینکه لذت‌بخش باشند، دردآور هستند و همین آنها را لذت‌بخش می‌کند.

 

Detroit

دیترویت

کاترین بیگلو تنها یکی از ستایش‌شده‌ترین کارگردانان زن دنیا نیست، حتی یکی از بحث‌برانگیزترین‌هایشان هم است. ایشان که به خاطر «گنجه‌ی درد» (The Damage Locker) برنده‌ی اسکار شده، با پرداخت به موضوعات پیچیده و سخت در فیلم‌هایش بیگانه نیست؛ موضوعاتی که معمولا پیرامون‌ی اتفاقات حقیقی و اجتماعی و سیاسی روز دنیا هستند. بیگلو بعد از اینکه در سال ۲۰۱۲ با «سی دقیقه‌ی بامداد» (Zero Darkish Thirty) مسئله جنگ با تروریسم را مورد بررسی قرار دارد و نامزدی بهترین فیلم اسکار را هم به چنگ آورد، چند سالی است که درگیر تهیه فیلم جدیدش است. فیلمی که به درگیری‌ها و ناآرامی‌های نژادی سال ۱۹۶۷ دیترویت، یکی از بزرگ‌ترین تظاهرات شهروندان تاریخ ایالت متحده می‌پردازد و جان بویگا، یکی از ستارگان «جنگ ستارگان: نیرو برمی‌خیزد» را تحت نام بازیگر اصلی‌اش دارد. سناریوی «دیترویت» به وسیله مارک بول، ژورنالیست/نویسنده‌ای که دو فیلم قبلی بیگلو را هم نوشته بود به نگارش درآمده. باید انتظار یک فیلم پرتنش و بحث‌برانگیز و اسکاری دیگر را از این کارگردان بکشیم که یقینا به جرات می‌توان گفت بدجوری برنامه ریزی شده است با قدرت تحمل و روان تماشاگرانش بازی کند.

The Wall

دیوار

بله، آمازون هم بی‌کار ننشسته است. یکی از موردانتظارترین سرمایه‌گذاری‌های این تولیدکننده در سال تازه اکشن جنگی تازه داگ لایمن به اسم «دیوار» است. کارگردانی که به خاطر تولید اکشن‌های پرهرج‌و‌مرج و خوش‌ساختی مانند «لبه‌ی فردا» (Fringe of Tomorrow) و «هویت بورن» (Bourne Id) شهرت دارد، این‌بار به نظر میرسد سراغ اکشنِ جمع‌و‌جورتر، غیربلاک‌باستری و تعلیق‌‌زایی رفته است. این فیلم که تنها بازیگرانش آرون تیلور جانسون و جان سینا هستند، به دو سرباز امریکایی در خاک عراق می‌پردازد که ناگهان خودشان را مورد هدف یک تک‌تیرانداز مخفی پیدا می‌کنند. کاراکتر جان سینا گلوله می‌خورد و وسط بیابان می‌افتد و کاراکتر تیلور جانسون هم پشتِ دیوارِ آجری سستی پنهان می‌شود و از اینجاست که بازی بقا شروع می‌شود. از یک طرف ایشان باید جای تک‌تیرانداز را بیابد و از طرف دیگر رفیقش دارد خونریزی می‌کند، خودش تشنه است، اگر دست روی دست بگذارد، پشت این دیوار جان خواهد داد و همزمان تک‌تیرانداز عراقی با بیستم روی اعصابش می‌رود. به اشتراک سیل بلاک‌باسترهای انفجاری و بزرگ تابستان، اگر لایمن مهارت‌های فیلمسازی‌اش را به «دیوار» آورده باشد، می‌توانیم خودمان را برای یک نبرد بقای تمیزِ اولد-اسکول تکمیل کنیم.

 

Logan Fortunate

لوگان خوش‌شانس

استیون سودربرگ دوران بازنشستگی‌اش را برای بازگشت به سینما عقب می‌اندازد. با این وجود اگر بتوان اسمش را بازنشستگی گذاشت. چرا که در مدت دوردستی ایشان از سینما، سودربرگ سرگرم کارگردانی دو فصل از سریال خارق‌العاده و دیده‌نشده‌ی «نیک» (Knick) بوده است و اسمش تحت نام تهیه‌کننده‌ی اجرایی چندین فیلم و سریال تلویزیونی هم آمده است. اگر این کارگردان به یک چیزی مشهور باشد، آن جمع کردن یک مجموعه بازیگر درجه‌یک برای اجرای یک سرقت تیمی است. آزمایش قبلی سودربرگ در این زیرژانر مرتبط به بازسازی «یازده یار اوشن» (Ocean’s Eleven)، با بازی جورج کلونی، برد پیت و جولیا رابرتز می‌شود که به منجر به تولید دو دنباله شد. اکنون به ذهن خطور میکند سودربرگ تکمیل است تا بازگشتش به سینما را عملی کرده و قرار نیست با بازیگران قدیمی‌اش این کار را کند. بجای آن ایشان عده ای از بااستعدادترین بازیگران روز سینما را گرد هم آورده‌ است. از کاترین واترستون و دنیل کریگ گرفته تا آدام درایور و رایلی کیئو. قصه هم پیرامون‌ی دو برادری است که قصد سرقت در جریان جشنواره‌ی ناسکاری در کارولینای شمالی را دارند. مهیج کننده است! از بازگشت شما خوشحالیم آقای سودربرگ!

 

Loss of life Be aware

دفترچه مرگ

بله، یک بازسازی لایو اکشن دیگر از روی یک انیمه‌/مانگای مشهور ژاپنی. اگر احیانا تا اینجای کار در کره‌ی ماه زندگی می‌کردید و اسم این آی‌پی به گوشتان نخورده، باید بگویم جریان پیرامون‌ی دانش‌آموزی است که با دفترچه‌ای ماوراطبیعه روبه‌رو می‌شود؛ دفترچه‌ای که اسم هرکسی که در آن نوشته شود، خواهد مُرد. بسیار عالی، دانش‌آموز قصه هم منطقی‌ترین تصمیم ممکن را می‌گیرد: می‌خواهم به یک خدای شکست‌ناپذیر مبدل شوم! با این وجود اگر بتواند از شر کاراگاه جوانِ باهوشی که در جستجوی کشف هویت اوست قسر دربرود. نمونه دیگری از مورد انتظارترین تولیدات نت‌فلیکس در تابستان ۲۰۱۷. انیمه‌ی «دفترچه مرگ» قبلا در ژاپن مورد بازسازی لایو اکشن قرار گرفته، با اینحال این نخستین نوع غربی‌اش است. از آنجایی که به نظر من انیمه فرضیه‌ی خیلی خوب جریان را بعد از چند قسمت اول خراب می‌کند، به شخصه خیلی علاقه مندم ببینم ورژن‌ی کوتاه‌تر و مسنجم‌تری از جریان به چه نتیجه‌ای ختم می‌شود. کارگردانی فیلم بر دوش آدام وینگاردی است که هم آزمایش تولید فیلم‌های کم‌خرج ترسناکِ درستی مانند «مهمان» (The Visitor) را دارد و هم خراب کردن میراث یکی از بزرگ‌ترین فیلم‌های ترسناک سینما با دنباله‌ی «جادوگر بلر» (Blair Witch). نقش لایت ترنر برعهده‌ی نت وولف، بازیگر «شهر کاغذی» (Paper City) و نقش کاراگاه اِل هم برعهده‌ی کیت استنفیلد، بازیگر فیلم «بیرو بیرون» (Get Out) است. بازیگر ریوک، خدای مرگِ صاحب دفترچه هم به ویلیام دفو سپرده شده است و تصور چهره و صدای دفو در شکل ریوک که «انگ» این موجود است، هنوز بزرگ‌ترین چیزی است که علاقه مندان را شیفته‌ی این بازسازی کرده است!

اکنون فرصت شماست. شما بیشتر از همه منتظر کدامیک از فیلم‌های بالا هستید؟

امیدواریم نوشته “مورد انتظارترین فیلم های مستقل و پاپ کورنی تابستان 2017” مورد بهره برداری شما علاققه مندان “فیلم بازان” قرار گرفته است. درصورت تمایل این نوشته را برای دوستان خود ارسال نمائید.

منبع

دسته‌بندی‌ها: معرفی فیلم

دیدگاه خود را ارسال کنید

آدرس ایمیل شما در هیچ‌جا منتشر نخواهد شد.