در باب عرضه فیلم های روز نوشته ای داریم با عنوان “دیوانه وارترین فیلم های ترسناک دهه هشتادی که باید بنگرید” که پیشتر بدان میپردازیم.

دهه‌ی هشتاد میلادی، دوران به‌یادماندنی و عظیمی برای فیلم‌های ترسناک بود. بعد از اینکه جان کارپنتر با تولید «هالووین» (Halloween) در سال ۱۹۷۸ به موفقیت بزرگی دست پیدا کرد، فیلم‌های اسلشر جان جدیدی دریافت کردند و با پیروی و الهام‌برداری از کلاسیکِ این کارگردان، گسترش پیدا کردند و این علاقه‌ی گسترده و ناگهانی تا جایی پیش رفت که به ساخته شدن عده ای از مشهورترین کارهای تاریخ سینمای اسلشر ختم شد. از مجموعه «جمعه‌‌ی سیزدهم» (Friday the 13th) گرفته تا «ولنتاین خونین من» (My Bloody Valentine)، «شب پرام» (Promenade Evening) و «کشتار در مهمانی شبانه» (Slumber Get together Bloodbath). در این دوران با اینحال بزرگ‌ترین سخت فیلم‌های اسلشر این بود که تعداد آنها آن‌قدر زیاد شده بود که کم‌کم همه‌ی آنها داشتند مشابه به یکدیگر می‌شدند. به‌طوری که بعد از مدتی این فیلم‌ها چیز جدیدی برای ارائه به وحشت‌دوستانِ تشنه‌ی خون و جیغ نداشتند. اکثر فیلم‌ها از همان فرمول تکراری قبلی پیروی می‌کردند؛ دختران و پسرانی که به وسیله قاتلی روانی مورد حمله قرار می‌دریافت کردند و یک به یک به‌طرز فجیعی کشته می‌شدند. تکراری شدن این فیلم‌ها با اینحال دلیل شد تا چندین عدد از کارگردانان از این مهلت استفاده کرده و با شکستن فرمو‌ل‌ها، اسلشرها را وارد مرحله‌ی جدیدی از دیوانگی، خونریزی، بی‌قید و بندی و وحشیگری کنند.

با این وجود در دهه‌ی هشتاد با موج تازه ای از فیلم‌های ترسناک روبه‌رو شدیم که تنها ترسناک نبودند، حتی به‌طرز بی‌حد و مرزی روانی بودند. از مجموعه «کابوس خیابان الم» که به شیطانی بدترکیب که قربانیانش را در رویاهایشان شکار می‌کند می‌پردازد تا سری‌ی «هل‌ریزر» (Hellraiser) که به ورود هیولاهایی شیطانی از بُعدی دیگر به جهان ما می‌پردازد و با این وجود بی‌مووی باورنکردنی و غریبی مانند «ساحل خون‌آلود» (Blood Seaside) که در آن موجودی ناشناس شناگرانی را که روی شن‌های ساحل ریلکس کرده‌اند به درون زمین می‌کشد. راستش را بخواهید جدید اینها عده ای از معمولی‌ترین اسلشرهای این دوران هستند. در این فهرست نگاهی به عده ای از Over the Prime‌ترین، دیوانه‌وارترین و لذت‌بخش‌ترین فیلم‌هایی می‌اندازیم که همه با یک هدف ساخته شده‌اند: سرگرمی خالص از روش جنون مطلق. در این فیلم‌ها تماشاگر به معنای حقیقی کلمه نمی‌‌تواند دو دقیقه‌ی بعد را پیش‌بینی کند. نمی‌تواند پیش‌بینی کند که کارگردان در سکانس بعدی تصمیم گرفته است آنها را با چه صحنه‌ی باورنکردنی و غریب دیگری روبه‌رو کند. و دقیقا این همان چیزی است که تماشای آنها را این‌قدر مفرح کرده است. اگر خودتان را از علاقه مندان ژانر وحشت می‌دانید، به‌هیچ‌وجه نباید این فیلم‌ها را از دست بدهید و یادتان باشد که قبل از تماشای هرکدام از آنها، دو شاخه‌ی مغزتان را از برق بکشید!

Evil Useless II

مردگان شریر ۲

سم ریمی قسمت اول «مردگان شریر» را که در ایران به «کلبه‌ی وحشت» مشهور است در سال ۱۹۸۱ ارائه کرد و از این حیث همراه با جان کارپنتر، یکی از افرادی است که به الهام‌بخش بسیاری از فیلم‌های اسلشر دهه‌ی هشتاد مبدل شد. بعد از این فیلم بود که ایشان از کسی که قبل از آن تنها روی یک مجموعه فیلم‌های کوتاه تلاش نموده بود، یک شبه به یکی از هیجان‌انگیزترین و مشهور‌ترین کارگردانان دنیا مبدل شد و فیلمش هم رفت تا به مکان کالتی در سینما دست بیابد. با اینحال ما اینجا می‌خواهیم پیرامون‌ی قسمت دوم «مردگان شریر» صحبت کنیم. چون فیلم اول گرچه کماکان کم‌مانند است و خودش نوستالژی باورنکردنی و غریبی با آن دارم، با اینحال فیلمِ کنترل‌شده‌ای بود. فیلمی بود که ریمی به تمام خلاقیت و جنونش اجازه‌ی فوران شدن نداده بود. فیلمی بود که مقدار جدیتش بیشتر از کمدی‌اش بود. و هروقت هم دست به کمدی می‌زد، همه‌چیز آن‌قدر تیره و تاریک بود که خنده‌دارترین شوخی‌های فیلم هم موی تن آدم را سیخ می‌کردند.

با اینحال این مسئله در قسمت دوم تغییر کرد. ریمی تصمیم گرفت تا به جای تکرار فیلم اول، آزمایش جدیدی را عرضه بدهد. از این جهت بصورت رسمی به سیم آخر زد و «مردگان شریر ۲» را به یک کمدی/ترسناکِ تمام‌عیار مبدل کرد که تمرکزش روی شوخی‌های کلامی و اسلپ‌استیک بروس کمپل بود. ایشان به علاوه از طرف دیگر با بودجه‌ی بیشتری که برای دنباله به دست آورده بود، شیر خون و خونریزی‌های فیلم را تا ته باز کرد و به هیچ‌کدام از صحنه‌های دیوانه‌واری که به ذهنش خطور می‌کرد و قابل‌انجام بود، نه نمی‌گفت. نتیجه فیلمی شده که در یکی از صحنه‌هایش دستِ تسخیر شده‌ی اشلی ویلیامز قاطی می‌کند و بشقاب‌های چینی را توی سر اش می‌شکند و ایشان را به در و دیوار می‌کوبد و اش برای جلوگیری از کتک خوردن از دستِ خودش، عاقلانه‌ترین کار ممکن را می‌کند: اره‌برقی‌اش را روشن می‌کند و همزمان با اینکه صورتش غرق در خون می‌شود، دستش را از مچ قطع می‌کند. ضرباهنگِ بی‌توقف و پرسرعت فیلم و ترکیب افراطی خون و خونریزی و کمدی سیاه چیزی بود که تماشاگران تا آن موقع نمونه‌اش را با چنین کیفیت بی‌نظیری ندیده بودند و کماکان تماشای آن مانند روز اول شوک‌آور و روده‌بُرکننده است.

 

Sleepaway Camp

اردوگاه

یکی از خصوصیت‌های معرفِ فیلم‌های اسلشر دهه‌ی هشتادی، قتل‌عام آدم‌ها، علي الخصوص جوانان به وسیله قاتلان و هیولاها و بیگانه‌های وحشی است. نمونه دیگری از خصوصیت‌های معرفِ این‌جور فیلم‌ها هم جوانانی هستند که در مکان دورافتاده‌ای از خانه، مانند کمپ یا کلبه‌ای در وسط جنگل کشته می‌شوند. از این جهت «اردوگاه» به کارگردانی رابرت هیتویتز، کالا سال ۱۹۸۳ نباید فیلم منحصربه‌فردی باشد. چون بالاخره در مقدمه گفتم که این فهرست در اختیار به فیلم‌هایی است که دست به خلاقیت‌ها یا دیوانه‌بازی‌های بی‌پروایی در ژانرشان زده باشند و این فیلم که به اردوی یک مجموعه دختر و پسر جوان می‌پردازد، به نظر میرسد در مقایسه با دیگر اسلشرها، چیز تازه ای برای ارائه ندارد. با اینحال تنها «به نظر میرسد». حقیقت این است که از «اردوگاه» تحت نام یکی از بی‌کله‌ترین کارهای اسلشر دهه‌ی هشتاد یاد می‌کنند. این از آن فیلم‌هایی است که انگار بدون هیچ نظارتی ساخته و ارائه شده باشد. از آن فیلم‌های بحث‌برانگیزی که اگر در این دوره و زمانه روی پرده‌ی سینماها می‌رفت، جنجال‌های بزرگی به راه می‌انداخت، با اینحال ما داریم پیرامون‌ی محیط سینمای وحشتِ دهه‌ی هشتاد حرف می‌زنیم و در آن فضا، ارائه‌ی چنین فیلمی خیلی عادی بوده است. حتما می‌پرسید بسیار عالی، مگه این فیلم چه تلاش نموده؟ در «اردوگاه» کودکان و نوجوانان به شیوه‌های بسیار فجیعی به قتل می‌رسند که مثلا یکی از عادی‌ترینشان، محبوس شدنِ یکی از کاراکترهای فیلم در توالتی پر از زنبورهای گاوی خشمگین و مرگبار است. آزمایش بقیه‌‌ی آنها را نیز در صورت داشتن دل و جرات به خودتان واگذار می‌کنیم. نهایتا فیلم با پیچش غافلگیرکننده‌ای در پرده‌ی پایانی‌اش به اتمام می‌رسد که حتی اگر دو شاخه‌ی مغزتان را هم قبل از تماشای فیلم کشیده باشید، باز نمی‌توانید از روبه‌رو شدن با آن، شاخ در نیاورید!

Killer Klowns from Outer Area

دلقک‌های قاتلِ فضایی

بسیار عالی، فهرست‌مان یواش یواش دارد جالب می‌شود. دیوانگی این یکی از همان عنوانش واضح است. «دلقک‌های قاتلِ فضایی» از همان اسمش بهتان سرنخ می‌دهد که این فیلم برای افرادی است که در جستجوی چیزی خارج از سینمای نرمال همیشگی هستند؛ برای افرادی که می‌خواهند گستره‌ی منطق‌شان را به مساله بکشانند. و بسیار عالی، «دلقک‌های قاتل فضایی» خود جنس است. نخستین و تازه ترین فیلمی که به وسیله برادران چیودو نوشته و کارگردانی شده است، اکنون به یکی از کالت‌های کلاسیک سینمای وحشت بدل شده است و تمامش از صدقه‌مجموعه خلاقیت بی‌پروای آنهاست. همگی قبول داریم که دلقک‌ها، چیزهای مورمورکننده‌ای هستند. اینکه کسی که برنامه ریزی شده است شما را بخنداند، در حقیقت قاتلی مرگبار باشد که پشت چهره‌ای خندان و کودکانه مخفی شده، آدم را دیوانه می‌کند! وحشت از دلقک‌ها چیزی مانند زامبی‌هاست؛ وحشتی که هیچ‌وقت کهنه نمی‌شود. و ممکن است هیچ فیلمی به اندازه‌ی «دلقک‌های قاتل فضایی» وجود نداشته باشد که به بهترین شکل ممکن این وحشت را به تصویر کشیده باشد. تمامش به خاطر این است که فیلم می‌داند چیزی که آنها را به موجودات ترسناکی مبدل می‌کند، شوخی‌های جنون‌آمیزشان است. با اینحال موضوع‌ی جالب موضوع این است که دلقک‌های این فیلم یک مجموعه آدم‌های معمولی در لباس‌های دلقک نیستند، حتی بیگانه‌های فضایی‌ای هستند که در ظاهر دلقک به زمین حمله کرده‌اند و از ابزار و وسائل سیرک و دلقک‌ها برای کشتن قربانیانشان استفاده می‌کنند و همین مسئله کفایت می کند تا این فیلم را برای هرکسی که فوبیای دلقک دارد، به یک شکنجه‌ی تمام‌عیار مبدل کند. «دلقک‌های قاتل فضایی» در آن گروه فیلم‌های بدی قرار می‌گیرد که همین بد بودن یکی از نکات مثبتش است. هیچ چیزی در این فیلم منطقی نیست و این دقیقا همان چیزی است که آن را به فیلم دلچسب و لذت‌بخشی مبدل کرده است. راستی، چندی قبل مطرح شد که برادران چیودو می‌خواهند دنباله‌ی آن را به اسم «بازگشت دلقک‌های قاتل فضایی سه‌بعدی» بسازند که بصورت رسمی برای ارائه در تاریخ بیست و هشتم سپتامبر ۲۰۱۸ برنامه‌ریزی شده است.

Evilspeak

کلام شیطان

در هر دورانی که هستیم، فیلم‌های ترسناک به وسیله‌ای برای بازتاب وحشت‌های جامعه‌ی آن دوران مبدل می‌شوند. زمانی این مسئله پیرامون‌ی جنگ سرد صدق می‌کرد. امروز بیماری‌های روانی در مرکز توجه قرار دارند و در دهه‌ی هشتاد، تغییراتی که تکنولوژی در حال ایجاد در جامعه بود، یکی از همان چیزهایی بود که پرسشگری و ترس مردم را در پی داشت. تکنولوژی‌های پیشرفته و کامپیوترها به توجه به تمام نکات خوبی که بهمراه می‌آوردند، ابزار‌های ناشناخته‌ای بودند و با این وجود سوژه‌های مناسبی برای فیلمسازان برای سر و کله زدن با آنها ممکن می‌کردند. بالاخره کامپیوترها حاوی قدرتی بودند که در آن وقت خیلی از مردم توانایی درک و هضم آن را نداشتند. از این جهت خیلی راحت می‌شد کامپیوترها را به هیولاهای ترسناکِ قابل‌باوری مبدل کرد. «کلام شیطان»، کالا سال ۱۹۸۲ با ترکیب هراس از تکنولوژی با همان ترس همیشگی از شیطان، پا پیش گذاشت. نتیجه فیلمی بود که آن‌قدر در کارش خوب بود که پخش آن در بریتانیا ممنوع شد و بخش‌های فراوانی از آن باید بریده می‌شد تا بتواند درجه‌بندی سنی R را در امریکا به دست بیاورد. فیلم پیرامون‌ی یک دانشجوی دانشگاه افسری به اسم استنلی کوپراسمیت است. یک نِرد تمام‌عیار که رایانه شخصی‌اش تنها چیزی است که ایشان را از تنهایی درمی‌آورد و تنها چیزی است که ایشان می‌تواند بعد از مورد توهین و زورگویی قرار گرفتن به وسیله هم‌دانشگاهی‌هایش، به آن پناه ببرد. در چنین شرایطی ست که که استنلی علاقه‌ی عمیقی هم به موضوعات مرتبط به ماوراطبیعه دارد. خلاصه موضوع از جایی شروع می‌شود که استنلی از کامپیوترش برای ترجمه یک مجموعه متون باستانی شیطانی بهره میبرد. روح شیطان ذکر شده وارد کامپیوترش می‌شود و از جادوی سیاه برای کنترل ذهن استنلی بهره میبرد و ایشان را مجبور به کشتن هم‌کلاسی‌هایش می‌کند. خیلی زود استنلی از یک نِرد توسری‌خور، به موجود ماوراطبیعه‌ی توانمندی مبدل می‌شود که با بهره برداری از فرخواندنِ ارتشی از خوک‌های شیطانی، قربانی‌هایش را سر به نیست می‌کند! «کلام شیطان» با اینکه یک‌جورهایی ورژن‌ی پسرانه‌ی «کری» (Carrie) است، با اینحال آن‌قدر در عرصه‌ی ایجاد اتمسفری ترسناک و عرضه‌ی شوک‌های درجه‌یک محشر است که وحشت‌دوستان را درگیر نگه دارد. فیلم با اینکه کند شروع می‌شود، با اینحال به محض اینکه به سیم آخر می‌زند، چیزی جلودارش نخواهد بود.

Pumpkinhead

کله کدو تنبلی

با اینکه خیلی‌ها آن را نمی‌شناسند، با اینحال یکی از بزرگ‌ترین هیولاهای سینما، کالا دهه‌ی هشتاد است. علتش به خاطر این است که «کله کدوتنبلی» در باکس آفیس دقیقا در حد یک بلاک‌باستر ظاهر نشد، با اینحال راستش آن‌قدر در شبکه‌ی نمایش خانگی مورد استقبال قرار گرفت که تولیدِ دنباله‌های متعددی از آن چراغ سبز دریافت کردند. «کله کدوتنبلی» که به وسیله مختصص افسانه‌ای جلوه‌های ویژه یعنی استن وینستون کارگردانی شده است، پیرامون‌ی پدر مجردی است که پسر جوانش به وسیله یک مجموعه اراذل و اوباش که سرگرم مسخره‌بازی با موتورسیکلت‌هایشان هستند پایین گرفته شده و کشته می‌شود. با این وجود ایشان بر اساس معمولِ اکثر کاراکترهای فیلم‌های ترسناک دهه‌ی هشتادی همان تصمیمی را می‌گیرد که تماشاگران عمرا به خاطر‌شان خطور کند: کمک گرفتن از جادوگر محلی برای انتقام گرفتن از قاتلان پسرش! در کمال تعجب جادوگر قصه از چیزی که فکر می‌کردیم مفیدتر ظاهر می‌شود: ایشان شیطان غول‌پیکری به اسم کله کدو تنبلی را برای شکارِ مسببان مرگِ پسرِ این پدر آزاد می‌کند و از اینجا به بعد، موتورسیکلت‌سوارانِ خود را در موقعیت نه چندان خوبی پیدا می‌کنند. از آنجایی که کارگردانی کار برعهده‌ی استن وینستون بود، پس تعجب‌برانگیز نیست که بهترین خصوصیت فیلم خودِ جناب آقای کله کدو تنبلی است. ممکن است فیلم کم‌خرج به نظر برسد، با اینحال بطور کلی واضح است که در عرصه‌ی مبدل کردنِ کله کدوتنبلی به وحشتناک‌ترین و متقاعدکننده‌ترین هیولای ممکن هیچ کم‌کاری‌ای از جهت بودجه صورت نگرفته است. هیولای فیلم قوی هم هست. در یکی از صحنه‌های فیلم ایشان موتور تریلی را بهمراه سوارش با هم از روی زمین بلند می‌کند و هر دو را به سوی یک درخت پرت می‌کند. با این وجود ممکن است چیزی که ایشان را ترسناک می‌کند این باشد که این هیولا، استعاره‌ای از خشم و عصبانیتی است که از غم و اندوه سرچشمه گرفته است. «کله کدو تنبلی» یک چهل‌تیکه‌ی کم‌مانند است. فیلم همه‌چیز دارد. یک جادوگر و یک شیطان و یک قصه‌ی پریانی که در شکل یک اسلشرِ هیولاییِ انتقام‌محور پیچیده شده‌اند. و با این وجود حسی دارد که متعلق خودش است. بالاخره چه فیلم دیگری را میتوانید پیدا کنید که چنین اسمی داشته باشد: «کله کدوتنبلی»!

With out Warning

بدون اخطار

«بدون اخطار»، کالا سال ۱۹۸۰ در آن سال‌ها یکی از پاهای ثابت شبکه‌های کابلی تلویزیون بود، با اینحال بعد از مد‌تی به فراموشی سپرده شد و تا همین چند وقت پیش هم ورژن‌ی بلو ری/دی‌وی‌دی ‌آن پخش نشده بود. با اینحال خبر خوب اینکه این فیلم اخیرا به خاطر کمپانی اسکریم فکتوری که در زمینه‌ی انتشار فیلم‌های ترسناک و علمی‌-تخیلی کالت فعالیت می‌کند، در معرض قرار گرفته است. جریان پیرامون‌ی گروهی از دختران و پسران نوجوانی است که برای خوشگذرانی راهی یک دریاچه‌ی دورافتاده می‌شوند. سر راه صاحبِ عجیب یک پمپ بنزین به آنها اخطار می‌دهد که خوب است هرچه زودتر تعطیلاتشان را نصفه کاره بگذارند و بزنند به چاک! با اینحال بر اساس معمول بچه‌ها این اخطار را جدی نمی‌گیرند و این آغازی بر اتفاقاتی فاجعه‌بار است. در ظاهر خط داستانی استانداردی به ذهن خطور میکند، مگه نه؟ با اینحال این‌طور نیست. فرد شروری که در دریاچه منتظر تکه و پاره کردنِ آنهاست، روانی‌ای با نقاب هاکی نیست، حتی موجود بیگانه‌ای است که دیسک‌های زنده‌ای به سوی قربانیانش پرتاب می‌کند. دیسک‌ها بعد از برخورد به قربانی‌ها با دندان‌های تیز و بزرگی که دارند به پوست آنها می‌چسبند و خون‌شان را از قبیل پشه‌های غول‌پیکر می‌مکند. یکی از خصوصیت‌های فیلم‌های ترسناکِ کم‌خرج خوب این است که نباید کم‌خرج به نظر برسند. کارگردان باید طوری همه‌چیز را مدیریت کند که این احساس به تماشاگر دست ندهد که فلان صحنه بدین شکل که می‌بایست نمایش داده می‌شد، نمایش داده نشده است. بالاخره ما این فیلم‌ها را به خاطر صحنه‌های اکشن و مرگِ‌های خلاقانه و پرجزییاتشان می‌بینیم. پس، آنها در این عرصه نباید کم داشته باشند. بسیار عالی، گریدان کلارک در مقام کارگردان صحنه‌های کلوزآپ متعددی از لحظه‌ی فرو رفتن دندان‌های این موجودات در گوشت قربانیانشان گرفته است. نتیجه فیلمی است که تا دلتان بخواهد چندش‌آور می‌شود.

 Illusion II

شبح ۲

همه‌ی فیلم‌های «شبح» که به وسیله دان کاسکارلی ایجاد شدند هم‌اکنون در معرض هستند. قسمت اول، فیلم بسیار بسیار کم‌خرجی بود که اکثر تیم ساختش را یک مجموعه آماتور تشکیل می‌دادند. فیلم با اینکه نظر بطور کلی مثبت منتقدین را به دست نیاورد، با اینحال به خاطر تصویرسازی‌ها و روایت سورئال و رویامانندش و بازی به راستی ترسناک آگوس اسکریم تحت نام «مرد قد بلند»، آنتاگونیست اصلی این مجموعه مورد استقبال قرار گرفت و پیشتر به فیلم الهام‌برانگیزی برای دیگر فیلم‌های ترسناک مبدل شد و به مکان کالتی دست پیدا کرد. به خاطر موفقیتِ نسبتی فیلم در گیشه‌ها بود که استودیوی بزرگی (یونیورسال) پا پیش گذاشت و نخستین دنباله‌ی آن را پخش کرد و دپارتمانِ جذب بازار‌شان هم یکی از مشهورترین شعارهای تبلیغاتی فیلم‌های ترسناک تاریخ را برای این دنباله انتخاب کرد: «تابستان امسال، توپ برگشته است»! منظور از «توپ»، توپ‌های آهنی ویژه‌ی «مرد قد بلند» بود که به موارد مختلف مختلف تقسیم می‌شدند. برخی‌ها حاوی تیغ‌های کوچکی بودند و عده ای دیگر تجهیز به اره‌های استخوان‌بُر. عده ای برای قطع کردن و جدا کردن عضو های بدن دیزاین شده بودند و عده ای دیگر برای پوست کندنِ قربانیان. مرد قد بلند در حقیقت یک مسئول کفن و دفنِ ماوراطبیعه و شرور است که از افرادی که نزدیک مقبره‌اش می‌شوند با این توپ‌های مرگبار پذیرایی می‌کند. پیرمردی که به طرف مردم توپ‌های فلزی پرتاب می‌کند؟ بر اساس بررسی ها گسترده‌ی به رفتار آمده، فرضیه‌‌ای دیوانه‌وارتر از این نیست! مثلا یک‌بار یکی از این توپ‌ها از دهان وارد بدن یکی از قربانیانش می‌شود و همان بلایی را سر محتویات داخل بدنش می‌آورد که چرخ‌گوشت با محتویات داخلش انجام می‌دهد! برای اینکه موضوع دیوانه‌وارتر شود، باید بگویم که ایشان تنها نیست و کمک هم دارد. موضوع این است که مرد قد بلند برای چیرگی بر دنیا، در لحظه‌های بی‌کاری جنازه‌های گورستان را بیرون می‌آورد، با آوردن فشار زیاد به آنها قدشان را کوتاه می‌کند، سپس مغزهایشان را درمی‌آورد و آنها را از نو زنده می‌کند. نتیجه ارتشی از زامبی‌های کوتوله‌ی متحرکی است که ماموریت‌هایش را انجام می‌دهند. مرد قد بلند، توپ‌ها و توانایی‌های ماوراطبیعه‌اش خیلی اورجینال هستند و این کاری می‌کند تا هیچ‌وقت توانایی حدس زدن بلایی را که ایشان برنامه ریزی شده است تا چند دقیقه‌ی دیگر سر قربانیانش بیاورد نداشته باشید.

They Stay

آنها زندگی می‌کنند

جان کارپنتر عده ای از شگفت‌انگیزترین فیلم‌های تریلر/ترسناک سینما را ساخته است. «هالووین»، «مه»، «فرار از نیویورک» و «موجود»، تنها چندین عدد از آنها هستند. با اینحال ممکن است جاه‌طلبانه‌ترین و خوش‌فکرترین فرضیه‌اش مرتبط به «آنها زندگی می‌کنند»، کالا ۱۹۸۸ باشد. رودی پایپر، کشتی کج‌کار سابق در این فیلم نقش بی‌خانمانی را بازی می‌کند که یک روز متوجه دلیل فاصله‌ی طبقاتی بین ثروتمندان و فقیران می‌شود؛ همه‌چیز پایین سر یک توطئه‌ی فرازمینی از جانب بیگانگان است که در ظاهرِ آدم‌ها به درون جامعه‌ی امریکا نفوذ کرده‌اند و قهرمان فیلم با پیدا کردن یک عینک آفتابی ویژه است که متوجه این مسئله می‌شود. به محض اینکه ایشان عینک‌ را بر چشم می‌زند، متوجه پیغام‌های مخفی‌ای مانند «اطاعت کنید» و «تایید کنید» روی بیلبوردهای خیابان می‌شود که بدون عینک قابل دیدن نیستند. بدتر از آن وقتی است که ایشان متوجه بیگانه‌هایی در ظاهر انسان‌ها می‌شود که دارند در جامعه زندگی می‌کنند. نهایتا ایشان در جریان جستجوهایشان کشف می‌کند که بیگانه‌ها در حال اجرای یک تست کنترل ذهن دسته‌جمعی هستند. جریان فیلم هجویه‌‌‌‌ی تیره و تاریکی در باب نشریات جمعی، فرهنگ عامه و سیاست است و فرضیه‌ی پیغام‌های پنهان که در تمام بخش‌های زندگی‌مان حضور دارند و انسان‌ها را بدون اینکه متوجه شوند، به سوی اهدافشان هدایت می‌کنند، شوخی عمیقی است. با تمام اینها، ممکن است نبوغ‌آمیزترین نکته‌ی «آنها زندگی می‌کنند» دیزاین‌اش باشد. وقتی پایپر آن عینک را به چشم می‌زند، مردم را با بدن‌های عادی با اینحال صورت‌های عجیبی می‌بیند؛ صورت‌هایی که مانند استخوان و ماهیچه‌های بدون پوستِ به چشم می آیند. «آنها زندگی می‌کنند» ممکن است نبوغ‌آمیزترین فیلم کارپنتر باشد و به همان ترس و هراس و پارانویای درونی‌ای می‌پردازد که در فیلم‌های دیگرش هم می باشد.

Halloween III: Season of the Witch

هالووین ۳: فصل جادوگر

بعد از «هالووین» و «هالووین ۲»، تصمیم بر این شد که این سری را وارد مسیر متفاوتی کنند. تئوری تولیدکنندگان این بود که سری‌ی «هالووین» حتما ضروری نیست تنها دنبال‌کننده‌ی قتل‌های مایکل مایرز و جریانِ کاراکترهای آشنای فیلم‌های قبلی باشد، حتی می‌توان سریِ آنتالوژی‌گونه‌ای تولید که تنها نکته‌ی مشترکشان این باشد که وقایع هر فیلم در شب هالووین جریان دارد. بسیار عالی، همان‌طور که می‌توان حدس زد، این مسئله بدجوری مخاطبان را سردرگم کرد. از آنجایی که مردم «هالووین» را با قاتلِ نقاب‌دارِ مشهورش می‌شناختند، به هوای دیدن ایشان به سینماها رفتند و وقتی نتوانستند ایشان را در فیلم بیابند، ضدحال خوردند. بدین جهت بود که «هالووین ۳» پیش از هرچیز مورد خشم علاقه مندان قرار گرفت و مدتی طول کشید تا مکان خودش را تحت نام یک دنباله‌ی خلاقانه بیابد. به‌طوری که «هالووین ۳» هم‌اکنون به وسیله وحشت‌دوستان مورد ستایش قرار می‌گیرد و از آن تحت نام نمونه‌ی خوبی از یک دنباله یاد می‌کنند که تکرار قبلی‌ها نیست و خلاقیت دیوانه‌وار خود را دارد. فیلم پیرامون‌ی کمپانی است که نقاب‌های شب هالووین تولید می‌کند. با اینحال آنها یک مجموعه نقاب‌های معمولی نیستند. حتی در داخل تمامی آنها چپپی الکترونیکی گنجانده شده است. چیپ‌ها طوری دیزاین شده‌اند که با پخش شدنِ آگهی بازرگانی ویژه ای از تلویزیون اکتیو می‌شوند. قدرت این چیپ‌ها به وسیله سنگ‌های اسرارآمیزی تامین می‌شوند که صاحب این کمپانی آنها را دزدیده است. هدف از تمام اینها قربانی کردن بچه‌ها برای جادوگری است. جریان تامی لی، نویسنده و کارگردان فیلم آن‌قدر به‌طرز عمیقی باورنکردنی و غریب است که نمی‌توان ساخته شدن فیلمی با چنین فرضیه‌ای را باور کرد. چه دوست داشته باشید و چه نداشته باشید، «هالووین ۳» چپ و راست تماشاگرانش را با خط داستانی بی‌کله‌اش شگفت‌زده می‌کند.

Lifeforce

نیروی زندگی

توبی هوپر با کارگردانی کلاسیک‌هایی مانند «کشتار با اره‌برقی در تگزاس» و «پولترگایست»، سابقه‌ی درخشانی در ژانر وحشت دارد. ایشان در سال ۱۹۸۵ فیلمی به اسم «نیروی زندگی» را تولید که هیچ‌وقت به یکی از فیلم‌های شناخته‌شده‌ی ایشان مبدل نشد. فیلم با کسب ۱۱ میلیون دلار در گیشه که نصف بودجه‌اش شمرده می‌شد، شکست سختی در باکس آفیس خورد. یکی از دلایل این شکست ممکن است به خاطر این بود که تدوین ایشان به وسیله استودیو مورد دستکاری قرار گرفته بود و دلیل مهم‌تر به خاطر این بود که با فیلم به راستی عجیبی سروکار داریم. «نیروی زندگی» ترکیبی از عنصر های تریلرهای علمی‌-تخیلی، فیلم‌های خون‌آشامی و خیلی چیزهای بی‌ربط دیگر است که به بهترین شکل ممکن در یکدیگر ترکیب شده‌اند. فیلم پیرامون‌ی فضانوردی به اسم تام کارلسن و همکارانش است که در نزدیکی شهاب‌سنگِ هالی به موجوداتی انسان‌مانند برخورد می‌کنند. فضانوردان سه‌تا از این بیگانه‌ها را به فضاپیما می‌آورند و به زمین برمی‌گردند. با اینحال خیلی زود معلوم می‌شود که این بیگانه‌ها در حقیقت خون‌آشام‌های بی‌رحمی هستند که همه به غیر از کارلسن را می‌کشند. بعد از اینکه فضاپیما در لندن فرود می‌آید، هیولاها به رهبری زنی دلچسب فرار می‌کنند و با مبدل کردن انسان‌ها به زامبی، شهر را به آشوب می‌کشند. در همین حین کارلسن و یک کارگاه پلیس در تلاش اند تا رد این موجودات را بزنند و آنها را نابود کنند. با اینحال کارلسن که عاشق این خون‌آشام فضایی شده است، نمی‌تواند به این کار تن بدهد و سر کشتن ایشان با خود کلنجار می‌رود. خون‌آشام‌ها از انرژی درون انسان‌ها تغذیه می‌کنند و بعد از مکیدنِ خونِ انسان‌ها، آنها را در شکل زامبی‌های عروسکی توخالی رها می‌کنند. «نیروی زندگی» فیلم کاملی نیست، با اینحال می‌توان دید که تولیدکنندگان قصد تولید فیلم دارای اختلاف، خلاقانه و مریضی را داشته‌اند و در این کار موفق بوده‌اند. علاقه مندان توبی هوپر که با فرضیه‌های فیلمسازی جنون‌آمیز ایشان آشنا هستند الزامی به اخطار قبلی ندارند و بقیه هم که نباید آن را از دست بدهند.

Motel Hell

مُتل هِل

اگر این یکی را ندیده‌اید، پس حتما به کمی شرح احتیاج دارید. جریان در مُتل هلو (دومین حرف O تابلوی سر درِ متل سوخته است) جریان دارد و به صاحب آنجا، وینسنت و خواهرش ایدا می‌پردازد؛ افرادی که هر دو آدم‌های معمولی و خوبی به چشم می آیند. با این وجود حقیقت این است که وینسنت و ایدا شیوه پیچیده و غیرمعمولی برای مهمان‌نوازی دارند. آنها خریدار‌هایشان را می‌برند و در باغچه‌ی حیاط پشتی‌ مخفی‌شان تا گردن دفن می‌کنند و بعد از مرگ، جنازه‌ها را بیرون می‌آورند و به گوشتِ دودی مبدل می‌کنند و به خریدار‌های از همه جا بی‌خبرشان می‌فروشند. با اینکه مسئله آدم‌خواری، مسئله ترسناکی است، با اینحال «مُتل هل» به‌ شکل مسخره‌ای به آن می‌پردازد. دیدن آدم‌هایی که مانند هویج و سیب‌زمینی در باغچه کاشته شده‌اند، به‌طرز غیرقابل‌کنترلی خنده‌دار است. با این وجود که این تنها شروع کار است. از اینجا به بعد فیلم به مرور عقل نداشته‌اش را بیشتر از قبل از دست می‌دهد و به فینالی می‌رسد که در آن وینسنت، کله‌ی یک خوک را روی سرش می‌گذارد، اره‌برقی را روشن می‌کند و آن را به اطراف می‌چرخاند. «متل هل» از آن اتفاقاتی است که تنها خودتان باید مشاهده نمائید تا باورش کنید. با این وجود حتی در آن صورت هم امکان دارد در باور کردنش به سخت بخورید.

Re-Animator

متحرک‌ساز

فیلم «متحرک‌ساز»، ساخته‌ی استوارت گوردون که در سال ۱۹۸۵ اکران شد، اقتباسی از روی رمانی از اچ.پی. لاوکرفت، نویسنده‌ی افسانه‌ای کتاب‌های ترسناک است. جریان پیرامون‌ی دانشمند جوانی به اسم هربرت وست (جفری کومبس) است که ماده‌ای برای برگرداندن مردگان به زندگی و متحرک‌ کردن مجدد آنها اختراع می‌کند. همان‌طور که گمانه زنی می شود، مشکلی می باشد و آن هم این است که مُرده‌ها بعد از بازگشت به زندگی، کنترلشان را از دست می‌دهند و به یک مجموعه زامبی‌های عربده‌کشِ خشن مبدل می‌شوند که هرکسی را که دور و اطرافشان باشد می‌کشند. و مجددا همان‌طور که گمانه زنی می شود، این مسئله دلیل نمی‌شود تا هربرت وست بی‌خیال تست با این ماده شود. در همین حین، دکتر کارل هیل (دیوید گیل)، متوجه می‌شود که همکارش چه کشف بزرگی کرده است. از این جهت نقشه‌ای برای تصاحب این ماده می‌ریزد. نقشه‌ی ایشان بر اساس برنامه پیش نمی‌رود و وست با عصبانیتِ سر دکتر هیل را از بدنش جدا می‌کند و بعد ماده‌ی متحرک‌ساز را به‌‌طور مجزا به سر و بدن ایشان تزریق می‌کند. باربارا کرمپتون (در فیلمی که ایشان را برای سال‌ها به بازیگر پرطرفدار فیلم‌های ترسناک مبدل کرد) نقشِ مگان هیلسی، نامزدِ نمونه دیگری از همکارهای وست را بازی می‌کند که به داخل این دعوای دیوانه‌وار کشیده می‌شود و خود را در موقعیت هولناکی می یابد.

استوارت گوردون یکی از آن کارگردانانی است که هیچ ابایی از دست زدن به حرکات فوق‌العاده غیرمعمول و باورنکردنی و غریب ندارد. اگر از حدقه‌های چشمی که در دو دقیقه‌ی ابتدایی فیلم منفجر می‌شوند فاکتور بگیریم، «متحرک‌ساز» خیلی عادی شروع می‌شود. انگار با ورژن‌ی متفاوتی از «فرانکنشتاین» طرفیم. با اینحال از جایی به بعد راهش را از مسیر اصلی جدا می‌کند و هیچ‌وقت به آن برنمی‌گردد. در نیم ساعت پایانی فیلم، همه‌چیز به‌طرز بسیار سرگرم‌کننده‌ای به جنون و خنده کشیده می‌شود؛ جایی که کاری جز ستایش فیلم از دستتان برنمی‌آید. «متحرک‌ساز» تحت نامِ پارودی اثرِ مشهور مری شلی کارش را به بهترین شکل ممکن انجام می‌دهد. فیلم شامل عده ای از درجه‌یک‌ترین جلوه‌های ویژه‌ی حقیقی و چهره‌پردازی است. صحنه‌های خون و خونریزی که با مغز و دل و روده‌ی آدم‌ها کار دارند آن‌قدر حقیقی هستند که باورشان کنید، با اینحال همزمان آن‌قدر اکستریم هم هستند که بهشان بخندید. «متحرک‌ساز» نمونه‌ای از هنر چهره‌پردازی‌های ترسناک است که در کمال تاسف امروزه با عدم تولید چنین بی‌مووی‌هایی و تکیه به جلوه‌های رایانه ای، فراموش شده‌اند. فیلم‌های کمی هستند که جنونِ مهندسی‌شده‌ای داشته باشند و «متحرک‌ساز» یکی از آنهاست. بازی‌ها محشر هستند، اکشن‌ها دیزاین جذابی دارند، ست‌پیس‌ها خنده‌دار هستند و دیالوگ‌ها به‌یادماندنی؛ انصافا به این تکه دیالوگ بنگرید؛ هربرت وست خطاب به دکتر هیل: «تو هیچ‌وقت به خاطر کشف من شناخته نمی‌شی. کی می‌خواد حرفِ یه سر سخنگو رو باور کنه؟ برو یه کاری توی سیرک واسه خودت پیدا کن». و جفری کومبس آن‌قدر جدی این جمله را به زبان می‌آورد که انگار بگو مگو کردن با یک سرِ سخنگو، خیلی عادی‌ است. ممکن است برای ایشان باشد، با اینحال این فیلم برای تماشاگرانش درست متضادِ عادی است. با این وجود هنوز کارمان با استوارت گوردون تمام نشده است …

From Past

از ماورا

…گوردون بعد از موفقیتِ «متحرک‌ساز» سراغ تولید یک اقتباس دیگر از روی کارهایِ لاوکرفت رفت که «از ماورا» اسم گذاری شده. جفری کومبس در اینجا هم نقش دستیار دانشمندی روانی‌ به اسم دکتر پرتوریس را دارد که در اتاق زیرشیروانی‌اش ابزار عجیبی به اسم تشدیدکننده اختراع کرده است. کار این ابزار این است که توانایی دیدنِ موجودات و هیولاهایی را که در بیشتر مواقع همراه ما هستند، با اینحال ما توانایی دیدن آنها را نداریم، ممکن می‌کند. نخستین نشست‌ی امتحانِ «تشدیدکننده» بر اساس برنامه پیش نمی‌رود. دکتر پرتوریس به‌طرز بدی به وسیله هیولایی فرابعدی کشته می‌شود و یک‌جورهایی به آن دنیا منتقل می‌شود و آنجا به یک هیولای چند دست و پای حال‌به‌هم‌زن تغییرشکل می‌دهد. پیش از هرچیز مدیران قانونی گمان می نمایند که دستیارِ دکتر ایشان را کشته است. با اینحال آنها تصمیم می‌گیرند تا ابزار را باری دیگر برای اثبات بی‌گناه بودن یا نبودنِ ایشان روشن کنند. روشن کردن این ابزار همانا و فورانِ سیل خروشان و غیرقابل‌توقفِ وحشتِ لاوکرفتی که با دیوانگی گوردون ترکیب شده است هم همانا! برخلاف «متحرک‌ساز» که به یک مجموعه زامبی‌های دیوانه‌ی ساده می‌پرداخت، اینجا کار گروه چهره‌پردازی و جلوه‌های ویژه خیلی سنگین‌تر و پیچیده‌تر بوده است. مشابه‌ترین چیزی که می‌توانم برای توصیف هیولاهای فیلم پیدا کنم، نکرومورف‌های چپندرقیچی بازی‌های «محیط مُرده» (Useless Area) است.‌ با این اختلاف که آنها در اینجا در یک حالت باقی نمی‌مانند و مکررا به ورژن‌های باورنکردنی‌تری تغییر شکل می‌دهند و کاراکترها مکررا خودشان را در حال بلعیده شدن به وسیله آنها پیدا می‌کنند. «از ماورا» فیلم پرانرژی، سریع و پرتحرکی است که در آن یکی از کاراکترها با دهانش، مغز فرد دیگری را زنده زنده از روش حدقه‌ی چشمش به بیرون می‌مکد. آیا دلیل بیشتری برای دیدن (یا ندیدن) این فیلم ضروری دارید؟!

Evening of the Demons

شب شیاطین

«شب شیاطین» به آنجلا فرانکلین، دختر دبیرستانی‌ای می‌پردازد که می‌خواهد خفن‌ترین مهمانی هالووین ممکن را برای دوستانش بگیرد. برای این کار، ایشان یک مُرده‌خانه‌ی قدیمی و متروکه را تحت نام محل مهمانی انتخاب می‌کند که بر روی تپه‌ای بیرون از شهر بنا شده است. آنجلا مُرده‌خانه را با حال‌و‌هوای ترسناکی تزیین می‌کند. اتفاقاتِ مرگبار جریان از جایی شروع می‌شود که آنجلا و دوستانش روی زمین می‌نشینند، به یک آینه‌‌ای قدی زل می‌زنند و از این طریق در تلاش اند تا احضار ارواح کنند. آنها در کارشان موفق می‌شوند. شیطانِ حیوان‌شکلِ نامرئی و بوگندویی به نظر میرسد می‌شود و آنها را یکی‌یکی تسخیر کرده و به زامبی‌های قاتل مبدل می‌کند. حتما می‌پرسید این فیلم در مقایسه با بقیه چندتا از بالا خونه‌هایش را اجاره داده است؟ بسیار عالی، در یکی از صحنه‌های مشهور فیلم، آنجلای تسخیر شده در لباس سیاه بلندش برای مدت طولانی‌ای، جلوی حریقِ شومینه و با موزیک متال، رقصی شیطانی را اجرا می‌کند یا در صحنه‌‌ای دیگر نمونه دیگری از دوستانِ تسخیر شده‌اش، رژ لبش را روی بدنش می‌کشد و بعد آن را با یک فشار، بدون خونریزی به درون گوشتش فرو می‌کند. با این وجود که فیلم‌های باورنکردنی‌تر از «شب شیاطین» هم در این فهرست وجود دارند، با اینحال هیچکدام به اندازه‌ی این فیلم حاوی حال و هوای فیلم‌های ترسناک دهه‌ی هشتادی نیستند. یک چیزی در این فیلم می باشد که من را بیشتر از صحنه‌های ترسناکش، به خاطر صحنه‌های بی‌اتفاق و اتمسفریکش به آن جذب می‌کند. فیلم حاوی محیط غیرقابل‌توصیفی است که بیشتر از اینکه خسته کننده باشد، نوستالژیک است. آدم را یاد دوران کودکی‌مان می‌اندازد که در راه بازگشت از پارک محله به خانه یا هم‌نشینی‌های دوستانه‌مان پایین آسمان شب، جریان‌های من‌درآوردی ترسناک‌مان را با آب و تاب برای هم تعریف می‌کردیم، به آنسوی تاریک شمشادها که در باد خنک شب تکان می‌خوردند نگاه می‌کردیم و از ترس به خود می‌لرزیدیم.

The Texas Chainsaw Bloodbath 2

کشتار با اره‌برقی در تگزاس ۲

اکثر دنباله‌ها در تلاش اند فرمول موفقِ قسمت اول را تا آنجا که قادر اند تکرار کنند. «کشتار با اره‌برقی در تگزاس ۲» با اینحال درست برعکس آن را انجام می‌دهد. قسمت اول «کشتار با اره‌برقی» به خاطر خشونت و وحشتِ بی‌پرده‌اش، به یکی از جنجال‌برانگیزترین فیلم‌های ترسناک لحظهِ اکرانش مبدل شد و کماکان بعد از این همه سال، تاثیرگذاری‌اش را از دست نداده است. با این وجود توبی هوپر تحت نام کارگردان فیلم، وقتی تصمیم به تولید قسمت دوم گرفت، به خوبی می‌دانست که هیچ‌وقت در تکرار وحشتِ خالصِ قسمت اول موفق نخواهد بود. قسمت اول پدیده‌ای بود که آمد و تمام شد و دیگر قابل‌تکرار نبود. از این جهت ایشان برای دنباله، تصمیم به تولید یک کمدی/ترسناک گرفت. اگر در طول فیلم اول نمی‌توانستید از شدت ترس جیغ بزنید، «کشتار با اره‌برقی ۲» فیلم بازیگوش و بامزه‌ای است که تماشاگر را به خنده می‌اندازد؛ خنده‌های ناشی از صحنه‌های خشن و دیوانه‌واری که برخی‌وقت‌ها خودتان هم نمی‌دانید آیا باید به آنها بخندید یا نه. اگر در قسمت اول خانواده‌ی قصاب و آدم‌خوارِ صورت‌چرمی، نفس‌مان را بند می‌آوردند، در این بخش با ورژن‌ی بطور کلی متفاوتی از آنتاگونیست‌های قسمت اول طرفیم. «کشتار با اره‌برقی ۲» مانند این می‌ماند که توبی هوپر تصمیم گرفته باشد سیت‌کامی خانوادگی‌ با محوریت صورت چرمی و خانواده‌اش بسازد.

جریان به دختری به اسم استرچ، مجری برنامه‌ی رادیویی «آهنگ‌های درخواستی» می‌پردازد که طی اتفاقاتی مورد حمله‌ی صورت چرمی قرار می‌گیرد و بعد سر از خانه‌ی باورنکردنی آنها در زیرزمینِ شهربازی متروکه‌ای در می‌آورد. در این بخش پدرِ صورت چرمی، عاشق آشپزی است و داوران مسابقه‌های آشپزی تگزاس هم بدون اینکه متوجه شوند گوشت چه چیزی را نوش جان کرده‌اند، جام برنده‌ی مسابقه را به دفعات به ایشان داده‌اند. چاپ تاب، برادر صورت چرمی که در این بخش عرضه شده، یک روانی وراج است که هیچ‌وقت خفه‌خون نمی‌گیرد و بخشی از جمجمه‌اش فلزی است! پدربزرگِ پیر و فرتوت خانواده هم به توجه به تمام تلاش‌هایش، آن‌قدر ضعیف شده که دیگر قادر به کشتن نیست. «کشتار با اره‌برقی ۲» شامل صحنه‌های احمقانه و وحشیانه‌ی متعددی است. از خانه‌ی خانواده‌ی صورت چرمی که از قبیل اتاق شکنجه‌ی قلعه‌های قرون وسطایی می‌ماند گرفته تا دل بستنِ صورت چرمی به استرچ و تلاش ایشان برای چسباندن پوست صورتِ یکی از قربانی‌هایش به روشِ استرچ برای پنهان نگه داشتن ایشان از دست خانواده‌اش! دیوانه‌وارتر از همه بازی دنیس هاپر تحت نام رنجری بازنشسته است که سعی دارد دار و دسته‌ی صورت چرمی را بیابد و برای این کار به فروشگاه ابزارآلات محله می‌رود و نه یکی، نه دوتا، حتی سه‌تا اره‌برقی جور واجور می‌خرد. اگر نخستین «کشتار با اره‌برقی» به وحشتی واقع‌گرایانه می‌پرداخت، قسمت دوم یک کمدی اسلپ‌استیکِ ترسناک است که به شکل موفقیت‌آمیزی به جنبه‌ی احمقانه و مضحکِ فیلم اول می‌پردازد.

The Return of the Dwelling Useless

بازگشت مردگان زنده

این فهرست براساس بهترین‌ها و بدترین‌ها رده‌بندی نشده است، با اینحال اگر قرار به رده‌بندی باشد، «بازگشت مردگان زنده» باید در رده‌ی اول قرار بگیرد. اگر جورج رومرو با «شب مردگان زنده» قانون های فیلم‌های زامبی‌محور را از خود بر جای گذاشت، «بازگشت مردگان زنده» آنها را در هم می‌شکند. اگر «شب مردگان زنده» فیلم کلاستروفوبیکِ سیاه و سفیدی با اتمسفری ناامیدانه و واقع‌گرایانه بود، «بازگشت مردگان زنده» در تضاد مطلق با آن قرار می‌گیرد. دن اوبانون (نویسنده‌ی «بیگانه»ی ریدلی اسکات) تحت نام سناریست و کارگردان «بازگشت مردگان زنده»، با این فیلم دو کار کرد: اول اینکه بخش خشونت‌بار و خون‌آلودِ فیلم‌های زامبی‌محور را چند درجه بالاتر برد و دوم اینکه نشان داد زامبی‌ها قادر اند به اندازه‌ی ترسناک‌بودن، به‌طرز باورنکردنی و غریبی خنده‌دار هم باشند. ناسلامتی داریم پیرامون‌ی فیلمی حرف می‌زنیم که زامبی‌ها در آن حرف می‌زنند و مانند بچه‌های گرسنه‌ای که دهانشان با دیدن بستنی آب می‌افتد، به محض اینکه چششمان به انسان‌ها می‌افتد، حالت معصومانه‌ی ترسناکی به خود می‌گیرد و فریاد می‌زنند: «مغز می‌خوام!».

موضوع از جایی شروع می‌شود که سرپرستِ انبارخانه‌ای برای کارگر جدید‌واردش فاش می‌کند که ماجرای فیلم «شب مردگان زنده» براساس حقیقت بوده است؛ که ارتش گازی شیمیایی تولید کرده که به زنده شدن مردگان انجامیده است و بعدا روی آن سر پوش قرار داده‌ است. بسیار عالی، حتما می‌پرسید ایشان از کجا این‌قدر مطمئن است؟ به نظر میرسد این گاز شیمیایی به‌طور اشتباهی به انبارخانه‌ی آنها تحویل داده شده و این آقا هم دلش نیامده تا مدیران را در جریان آن بگذارد. سرتان را درد نیاورم. محفظه‌ی این گاز باز می‌شود و از آنجایی که از قضا انبار به یک گورستان چسبیده است، گاز به وسیله هواکش بیرون می‌رود و واویلا! «بازگشت مردگان زنده» کلکسیونی از صحنه‌های روده‌بُرکننده و دیوانه‌واری با محوریت زامبی‌هاست که فهرست کردن تمام آنها در اینجا ممکن نیست. از جنازه‌ی بی‌مجموعه که به‌طرز بی‌توقفی دور تا دورِ انبار می‌دود و به بازماندگان حمله می‌کند گرفته تا جنازه‌ی پوسیده و چندش‌آوری با چشم‌های ورقلمبیده که یک مجموعه نوجوان را شوکه می‌کند. اوجِ جنون فیلم جایی است که یکی از زامبی‌های اطراف انبار، بی‌سیم آمبولانس را برمی‌دارد و درخواست نیروی خدمات رسانی می‌کند! خلاصه در این فیلم زامبی‌ها از انسان‌ها باهوش‌تر هستند؛ موضوعی که به تحول بزرگی در جریان و شکستن انتظارات تماشاگران منجر شده است. شعار تبلیغاتی فیلم این بود: «اونا از گورهاشون بلند شدن و تکمیل‌ی پارتی گرفتن هستن». غیر از این هم نیست. «بازگشت مردگان زنده» به معنای حقیقی کلمه، سرگرمی فرضیه‌آلی برای مهمانی‌های دسته‌جمعی سینمایی است!

شما چگونه؟ آیا خاطراتی با فیلم‌های بالا دارید؟ یا فیلم‌های ترسناک دیگری را می‌شناسید که می‌توانستند در این فهرست جای بگیرند؟

امیدواریم نوشته “دیوانه وارترین فیلم های ترسناک دهه هشتادی که باید بنگرید” مورد بهره برداری شما علاققه مندان “فیلم بازان” قرار گرفته است. درصورت تمایل این نوشته را برای دوستان خود ارسال نمائید.

منبع